قطب العارفین حضرت صالحعلیشاه طاب ثراه



حضرت حاج شيخ محمّد حسن گنابادي صالحعليشاه طاب ثراه


تماس با سایت

بيانات

1-سخنراني 1

2-سخنراني 2

3-سخنراني 3

4-سخنراني 4

5-سخنراني 5

6-سخنراني 6

7-سخنراني 7

8-سخنراني 8

9-سخنراني 9

10-سخنراني 10

11-سخنراني 11

12-سخنراني 12

13-سخنراني 13

14-سخنراني 14

15-سخنراني 15

16-سخنراني 16

17-سخنراني 17

18-سخنراني 18

19-سخنراني 19

20-سخنراني 20

21-سخنراني 21

22-سخنراني 22

23-سخنراني 23

24-سخنراني 24

25-سخنراني 25

26-سخنراني 26

27-سخنراني 27

28-سخنراني 28

29-سخنراني 29

30-سخنراني 30

31-سخنراني 31

32-سخنراني 32

33-سخنراني 33

34-سخنراني 34

35-سخنراني 35

36-سخنراني 36

37-سخنراني 37

38-سخنراني 38

39-سخنراني 39

متون
 

رساله پند صالح

 

  ترجمه انگلیسی رساله پند صالح

صالحنامه

منظومه پند صالح

 

نامه های صالح

مجموعه ای از مکاتبات حضرت صالحعلیشاه

 گردآوری: هیات تحریریه کتابخانه حسینیه امیر سلیمانی

مقالات
 

علم

تحيت اسلامي

علم و مراتب علم وفقر

امتياز شيعه

در طريقت و رشته و سلسلة اولياء و ...

حج و دعاي عرفه

توحيد و عبادت و عيد و روز سيزده

حجّ و جمعه

تعطيل و جمعه

دعا و بيداري سحر

جمعه و اجتماع فقري

دعا و نماز

جبر و تفويض

درباره خلقت حضرت آدم

توبه

خواب و مرگ

ذكر خدا

جلوة الهي

توجّه به حق

احاطة حق

عبادت

جهاد و هجرت

لايحه

مصاحبه

پندصالح براي موبايل

دانلود فايلهاي نرم افزار پندصالح براي موبايل و كامپيوتر جيبي

دانلود برگه راهنماي نصب

پند صالح

متن pdf

متن word

متن html

متن graphic

تصوير

قرائت

 فرهنگ لغات 

English html

English pdf

Glossary of Salih's Advice

شرح پندصالح

توسط
حضرت حاج دکتر نورعلی  تابنده مجذوبعلیشاه ارواحنا فداه

پند صالح (دوره اول) صوتي

پند صالح (دوره دوم) تصويري

پند صالح (دوره دوم) صوتي

 

تصاوير

تصوير 1

تصوير 2

تصوير 3

تصوير 4

تصوير 5

تصوير 6

تصوير 7

تصوير 8

تصوير 9

تصوير 10

تصوير 11

تصوير 12

تصوير 13

تصوير 14

تصوير 15

تصوير 16

تصوير 17

تصوير 18

تصوير 19

تصوير 20

تصوير 21

تصوير 22

پيوندها

سایت حضرت سلطان علیشاه

 

سایت حضرت نورعلیشاه

 

سایت حضرت صالحعلیشاه

 

سایت حضرت رضا علیشاه

 

سایت حضرت محبوب علیشاه

 

سایت حضرت مجذوب علیشاه

سايت مزار سلطاني


سايت تصوف ايران


فروشگاه فرهنگي رضا

 

درباره سلسله صوفيه نعمت اللهي سلطانعليشاهي گنابادي

 

رشته اجازه ارشاد و هدايت در سلسله نعمت اللهي سلطانعليشاهي گنابادي

 

كتابخانه تصوف ايران



هو

۱۲۱

 :: زندگینامه ::


قطبُ العارفين و صالحُ المؤمنين، المُولَي المُؤتَمَن، الحاج شيخ محمد حسن صالح عليشاه. جنابش فرزند و خليفه جناب حاج ملاّ علي نورعليشاه ثاني و نوه حضرت آقاي سلطانعلي شاه طاب ثراه است. تولدش هشتم ذي الحجه يکهزار و سيصد و هشت هجري قمري، مولدش قريه بيدخت گناباد، موطن و مسکن پدر و جدّ بزرگوارش بوده، تا حلول يکهزار و سيصد و بيست و هفت هجري که جدّ بزرگوارش حيات داشت، در تحت تربيت پدر و جدّ خود در بيدخت مشغول تحصيل علوم بود، و پس از شهادت جدّ عاليمقدارش فاصله‌اي نکشيد که به اغواي اعداي خارجي و راهنمائي دشمنان داخلي فقر و درويشي، مردي ياغي و راهزني طاغي به نام سالار خان بلوچ به گناباد آمده غفلتاً بيدخت مرکز عرفان را مورد يغما و چپاول قرار داد و جناب نورعليشاه والد بزرگوار آقاي صالح عليشاه را با تمام اقوام و اصحاب زنداني نمود. جنابش که اين وقت در دسترس دشمنان و غارتگران قرار نداشت، بر حسب امر پدر بزرگوارش مخفي شده و شبانه با لباس مبدّل به طرف تهران فرار نمود و پس از آنکه بر اثر اقدامات ايشان و ساير فقرا و دوستان جناب نورعليشاه از چنگ دشمنان مستخلص شده به تهران آمدند، پدر و پسر به ديدار هم مشعوف گرديدند. سپس جنابش در رکاب پدر به اصفهان مسافرت فرموده، به امر پدر براي تحصيل علوم در اصفهان با نويسنده اين سطور در مدرسه صدر اصفهان متوقف و مسکن گزيد و مدتي در محضر درس اساتيد بزرگ مثل آخوند ملامحمّد کاشي و جهانگير خان قشقائي و ساير مدرّسين آن ولايت به تحصيل علوم منقول و معقول مشغول بود تا اينکه پدر بزرگوارش وي را به تهران احضار فرمود و در شعبان يکهزار و سيصد و بيست و هشت به وي اجازه امامت جماعت و تلقين اذکار لساني مرحمت فرمود. پس از آن در ربيع الثاني يکهزار و سيصد و بيست و نه به دستگيري و ارشاد عباد مأمورش نموده و به لقب «صالح عليشاه» ملقب و مفتخرش فرمود. آنگاه در رمضان يکهزار و سيصد و سي، فرمان خلافت و جانشيني خود را براي وي صادر کرد و حضرت صالح عليشاه در همان سال به زيارت بيت الله مشرّف گرديد.

 

دو سال بعد از اين سفر، جنگ جهاني اول دنيا را دچار بي‌نظمي و اختلال کرده در گناباد هم که مدتي بود امنيت و آرامش داشت اغتشاش و اضطراب و عدم امنيت حکمفرما شد، لذا جناب نورعليشاه ثاني فرزند برومند خود را براي حفاظت و رسيدگي به امور دنباله گذاشته و خود به تهران مسافرت فرمود و از تهران براي ديدن فقرا عازم کاشان شده و در کاشان به دست دشمنان مسموم و در پانزده ربيع الاول يکهزار و سيصد و سي و هفت رحلت فرمود و چنانکه گفتيم مسند فقر و امور فقرا را به فرزند خود آقاي صالح عليشاه واگذار نمود.

 

جناب صالح عليشاه در يکهزار و سيصد و سي و هشت به عتبات عاليات مشرّف گرديده، سپس به خانقاه خود دربيدخت مراجعت فرمود. آنگاه در سال يکهزار و سيصد و چهل و دو، باز مسافرتي به تهران و پس از چهل روز مراجعت به وطن نمود. تا اينکه در سال يکهزار و سيصد و هفتاد و سه، کسالتي عارض آن جناب گرديد که اجباراً به تهران و از تهران به ژنو براي معالجه رهسپار شده، در بيمارستان ژنو بستري و پس از سه ماه معالجه که عارضه نسبتاً مرتفع گرديده بود به وطن مراجعت فرموده. بيدخت را به قدوم خود غرق شادي کرد. اصل عارضه گرچه رفع شده بود ولي آثار آن از قبيل درد پاي مشهور به فلبيت تا آخر عمر باقي و مزاحم حضرتش بود. به هرحال سفري هم در يکهزار و سيصد و هشتاد براي انجام عمره مقرّره و زيارت مرقد منوّر حضرت رسول (ص) به حرمين الشريفين مشرّف گرديد. پس از آن غالباً دچار ضعف مزاج و کسالتهاي تدريجي و متوالي بود تا اينکه شب پنج شنبه نهم ربيع الثاني يکهزار و سيصد و هشتاد و شش قمري مطابق شش مرداد يکهزار و سيصد و چهل و پنج، سه ساعت و نيم بعد از نصف شب هنگام شروع مؤذّن به اذان صبح داعي حق را اجابت و روح پر فتوحش به مقرّ اصلي پرواز و عموم فقرا را عزادار نمود.

 

 حضرتش در تمام مدت حيات به امور کشاورزي اشتغال داشت و بر آبادي و عمران املاک و مزارع و حفر قنوات و ايجاد باغات همّت مي‌گماشت. مخصوصاً در توسعه و تعميم و بسط عمارات و صحن‌هاي  مزار جدّ بزرگوارش حضرت سلطانعلي شاه، جدي وافي و سعي کافي مي‌فرمود. مِن جمله براي ايجاد آبي در مزار مزبور که فاقد آب بود به حفر قناتي مشغول شد و چندين سال متوالي در کار آن جديت نمود، تا بالاخره قنات را به آب گوارا رسانيد و آب آن را وارد صحن مزار نمود که اکنون جاري و آباد، و به قنات صالح آباد موسوم و بحمدالله با آب کافي مظهر آن در مزار متبرّک است. و صحني مفصّل وسيع با اطاقهاي متعدد در مظهر قنات بنياد فرمود که داراي باغچه‌هاي  گل کاري زيبا و کرت‌هاي  سبزي براي مصرف فقراي وارد به مزار است.

 

 اوقات شريفش قبل از ظهر به رسيدگي امور زراعتي و ملاقات فقرا و واردين و عصرها به دادن درس از تفسير بيان السعادة تأليف جناب سلطانعلي شاه مي‌گذشت. حضرتش در ذيقعده يکهزار و سيصد و هفتاد و نه طبق فرماني فرزند ارجمندش جناب حاج سلطان حسين تابنده را به خلافت و جانشيني خود تعيين و به لقب «رضا عليشاه» ملقب فرمود که پس از رحلت آن بزرگوار بر جاي پدر متکي و به ارشاد عباد مشغول شد.

 

شرح حال ديگر

شرح حال به زبان انگليسي

شرح حال ديگر به زبان انگليسي


خلاصه صفات مؤمنين

(از رساله شريفه پند صالح)

 

 در خاتمه براي ازدياد توجه خواننده صفات و اخلاق مومن واقعي را كه ناياب تر از كبريت احمر ست و از فرمايشات خدا و رسول و حضرت مولي الموالي و ساير موالي عليهم السلام ‌ست به جاي خلاصه آنچه تا اينجا نوشته شد مي‌نويسم كه در اين مورد تكرار هم مطلوب و براي تاكيد و تذكر ست :

 

مومن خدا خواه و خداجو ست، نيت خالص، و دل خاشع، و تن خاضع دارد . پايش از راه بيرون نرود، و بر راه نلغزد . دوستي اش بي آلايش و كردارش بي غش باشد . به خود پرداخته، به ديگران نپردازد، و از خود برخود ترسان و ديگران از او در امان باشند . نگاهش به معرفت، بهره اش عبرت، خاموشي او حكمت، گفتارش حقيقت ست . دانايي را با بردباري، و خرد با پايداري، و گذشت با توانايي، و شجاعت با نرمي ‌و مهرباني دارد . و هنگام نيكي كردن شادان، و از بدي پشيمان، و بر خود ترسان باشد . پايان كار را بسنجد و در سختي ها پافشاري كند، و در هر حال و هر كار ياري از صبر و صلوه جويد، و آماده و مهياي مرگ باشد، و ساز و برگ آن را فراهم سازد .

 

سرمايه عمر را بيهوده نگذراند و درنيكي صرف نمايد و سفارش به نيكي نمايد .

 

حيايش بر شهوت چيره باشد، و گذشتش بر خشم، و دوستي بر كينه، و قناعت بر آز، جامه مانند مردم پوشد، در ميان آنها زندگاني كند، و دل به آنها نبندد و در كار بندگي شتاب كند، و كار امروز به فردا نياندازد، و در دنيا ميانه روي كند، و از معصيت خود را نگاه دارد، زيانش به كسي نرسد، به بدكننده بر خود نيكي كند، و با آن كس كه از او بگسلد بپيوندد و محروم كننده را ببخشد، سوال از كسي نكند (۱)، و درخواست ديگران را رد نكند، روي نياز جز به بي نياز نبرد، و نياز نيازمندان را برآورد، انصاف نخواهد و انصاف دهد، خود را از لغزش نگاه دارد و هميشه مقصر شمارد، و از لغزش ديگران درگذرد، دشمن ستمگري و يار ستم كشيدگان باشد.

 

از سردي مردم دلگير نگردد، تجسس عيوب نكند، و عذر پذيرد - و عيب پوشد، از چاپلوسي مردم شاد نگردد، از بدگويي اندوه به خود راه ندهد . با مومنين يكدل باشد - و در شادي آنها شاد و به گرفتاري آنها اندوهناك گردد - اگر تواند به همراهي چاره انديشد و دل آنها را خوش سازد . و اگر نتواند از خدا درخواست چاره نمايد . - براي آنها خواهد آنچه براي خود خواهد و بر آنها پسندد آنچه بر خود پسندد، از مومن قهر نكند - و پند در پنهان دهد، و نيكي آنها در آشكار و پنهان خواهد.

 

به روي آوردن دنيا خوشنود نگردد و از رفتن آن اندوهگين نشود . همت بلند دارد، به عادات بد خو نكند . لغزش را تكرار نكند، تا نپرسند نگويد و چون گويد كم و سنجيده گويد، كردارش گواه گفتارش باشد، از تدبير زندگاني فروگذار نكند، از فريب و دورويي و دروغ بر كنار باشد، و خود را بزرگ نشمارد و ديگران را پست نبيند، كسي را سرزنش نكند - و با مردم نستيزد، و با زنان كم نشيند ولي به آنها مهربان باشد و دلشان خوش دارد، دل همسايه را بدست آرد، صدا را بلند نكند، سخن چيني نزد كسان ننمايد در اصلاح كوشد، در حكم از درستي نگذرد، ستم روا ندارد، در خنده پرده حيا ندرد، دركارها شتاب نكند نام مردم به بدي نبرد، حفظ الغيب همه نمايد، ‌دشنام ندهد، دوست دانا گزيند و از يار بد بپرهيزد، ياور ستم زدگان و يار آوارگان و ناتوانان باشد، با درويشان نشيند و خوشنودي مردم را بر خوشنودي خدا نگزيند، و به مال و جان و اندام در همراهي كوتاهي نكند، او را كه خواندند بپذيرد، بر دوستان به ديدار سلام كند، در كار مشورت نمايد، در مشورت خيانت نكند، رشوت نگيرد، گرچه حق الزحمه و حق الجعاله كه ناروا نيست ستاند و اگرچه دقت در اين مضامين با سنجيدن خود و كردارمان نااميدي آورد ولي كرم خدا بي پايان و فضلش فراوان ست، نبايد دست از طلب داشت و آنچه به تمام نتوان دريافت همه اش را نتوان گذاشت:

« گرچه وصالش نه بكوشش دهند

در طلبش آنچه تواني بكوش »

بايد كوشيد و اين صفات را ميزان ساخته كردار را بر آن سنجيد و خود را گناهكار و تبه روزگار ديده با نياز از درگاه بي نياز پوزش خواست :

« بنده همان به كه ز تقصير خويش

عذر به درگاه خدا آورد

 

ورنه سزاوار خداونديش

 كس نتواند كه بجا آورد »

اميد كه به همه دوستان حال بندگي و نيازمندي بخشد و آنچه پسند مولي است موفق دارد .

هو

۱۲۱

رساله شريفه

پند صالح

اثر خامه

حضرت حاج شيخ محمد حسن

صالحعليشاه گنابادي

 

ديباچه

هو

۱۲۱

 

بسم الله الرحمن الرحيم

و به ثقفي و رجائي

ستايش بي آلايش يكتا دارائي را سزد كه هستي ها همه از تابش اوست و پرستش و نيايش بي همتا خدائي را زيبد كه دانا و بينا و توانا و برگشت همه به او و پيدايش از اوست . بخشنده اي كه در مراحل هستي خواهش استعداد هر ذره را بخشوده و مهرباني كه راه بازگشت به سوي خود را براي بندگان درگشوده بالاترين آن راه نمودي ست به راه بندگي خود توسط پيمبران و بهترين نعمتش برگزيدن ماست به پيروي پيغمبر آخرالزمان .

خداوند مهربانا ! … دم از بندگي تو مي زنيم و چنگ به ريسمان كشيده تو زده ايم،‌ ما را توفيق ده كه به راهنمائي پيغمبر محبوب و بنده خالص تو محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم رو به سوي تو آوريم و به دستور او رفتار نمائيم و دل را به ولايت و انقياد اوصياي آن بزرگوار روشن سازيم .

سپس با درخواست توفيق از خداوند منان اين بيچاره ناتوان و خادم درويشان محمد حسن گنابادي مفتخر در طريقت به لقب صالحعليشاه براي تذكر و يادآوري وظايف اسلامي و ايماني به برادران روحاني و سالكان طريقت مرتضوي و رهروان در سلسله نعمت اللهي سلطانعليشاهي اين نامه و دستور را بر حسب تقاضاي جمعي از آنها مي نگارد و ضمنا جهات عديده ذيل كه مويد و كمك اين نامه نگاري گرديده منظور و ملحوظ مي دارد :

اول) آنكه مدتي ست از طرف بعضي طالبان و مبتدئين از برادران بيشتر از پيشتر نامه ها رسيده و خصوصا از جاهائي كه دسترس به مشايخ ماذون نداشته و مراوده با فقراي راه رفته آگاه كمتر نموده اند و از كتب عرفا نيز آگاه نبوده يا دسترس به آن نداشته و سوالات متعدده نموده و يا دستور احكام صورت و معني خواسته اند و جواب نوشته ام ولي چون پاسخ هر نامه را نتوان زياد مفصل نوشت و جز پرسنده ديگران هم آگاه نمي شوند پرسش ها مكرر مي شد كه پاسخ‌ نيز بايد تكرار شود لذا در نظر گرفتم اين نامه را مفصل بنويسم و مطالب مورد سوالات را به اندازه اي كه بتوان بر نامه نگاشت بنگارم كه عمومي باشد و براي همه مفيد گردد و بقيه را به فراگرفتن از دهان مردان راه حواله مي دهم .

دوم) اينكه بعضي از مبتدئين فقرا يا سايرين مذاكراتي از بعضي دوستان يا مخالفين فقر مي شنوند و در صدد تحقيق برنيامده بسيار مي شود كه به شبهاتي مي افتند يا در كتب عرفا اسرار طريق كه ادراكات قلبيه و واردات غيبيه است خوانده و يا از مردان اين راه شنيده و نفهميده و اسرار را از قبيل الفاظ و كلمات و يا پاره [اي] كردارها پنداشته نگاهي به كتب بزرگان هم نكرده و از دانايان هم نمي پرسند،‌ يا ديده و شنيده به تصورات فرق مسلكي و غيره رفع اشكال نشده و گاهي مي شود كه به عقيده نكوهيده يا كردار ناپسند گرفتار شده يا نيكان را بد پندارند لذا در اين نامه صراحتا يا كنايتا توضيح و رفع اشكال آنها نيز مفهوم خواهد شد .

سوم) آنكه جمعي از ناشناسان مراتب فقر و عرفان مخصوصا در اين زمان اصل موضوع را تدبر ننموده و تعمق در معني كلمات عرفا نكرده بلكه كتب آنان را با اينكه بحمد الله غالبا چاپ شده و در دسترس ‌ست نخوانده يا خوانده و الفاظ را به ميل خود ترجمه و تحريف مي نمايند و بر مردم مشتبه مي سازند بلكه بعضي مخالفين به عناد و لجاج مي خواهند براي مشتبه ساختن و توليد مخالفت كردن فقر و درويشي را كه پيروي انبياء و اولياء و جمع صورت و معني و دل را با يار و دست را به كار داشتن و با تمام خلق به شفقت و صفا بودن‌ ست داعيه تازه نام نهند و نزد بعضي مانند بيكاري و بيعاري و سربار جامعه بودن و يا مقيد به آداب شرع و قوانين نبودن و يا مراعات آداب تدين نكردن و مخالف تمدن بودن وانمود كنند تا در نظر هر دسته خوار سازند و بعضي راه جويان هم گفتار آنها را راست پنداشته باور نمايند و از حقيقت دور مانند لذا ذكر خلاصه عقايد و اعمال تذكارا لازم مي نمود .

چهارم) بعضي از راه جويان يا راه رفتگان به شنيدن اينكه طريقت تهذيب اخلاق‌ ست تهذيب علمي و تحصيلي را كه در كتب اخلاق ذكر شده كافي دانسته يا اخلاق را كه ملكات نفسانيه است آثار عملي آن و فقط حسن معاشرت پنداشته اند لذا اشاره مختصري هم به اخلاق اسلامي به مسلك عرفان مي شود شايد مفيد افتد .

پنجم) چون فقرا تكليف خود را در هر زمان بستگي و تجديد عهد و كسب تكليف از عالم و عارف زنده زمان خود مي دانند بعضي از آنها در جزئيات هم دقت ننموده يا دستور كلي را ملتفت نشده يا كافي نپنداشته يا براي احتياط و اطمينان تكاليف جزئيه را هم مي پرسند و بعضي نيز به اشتباه ديگر افتاده درويشي را در اوراد و اذكار زباني دانسته و براي امور دنيوي متوسل شده يا اوراد و اذكار كه راز و نياز با دوست و اظهار بيچارگي و نيستي در بارگاه كبريائي ست و بايد با توجه تام قلبي باشد آلت آرزوهاي دنيوي ساخته و به ظاهر الفاظ براي كارها مي چسبند و بايد از اين غفلت هشيار گردند .

بعضي ديگر هم به تصور اينكه به موجب « هل الدين الا الحب » همان محبت تنها كافي ست و دانسته يا ندانسته در مواظبت بر اعمال صالحه قصور يا تقصير مي نمايند و رعايت اوامر و نواهي كه براي حفظ حال محبت و بستگي و آبياري ايمان‌ ست چنانكه بايد و شايد نمي نمايند حتي بعضي آداب ظاهري را متوجه نبوده كمتر مراقبت مي نمايند و بعضي از دوستان هم اتفاقا درخواست نمودند كه براي متوجه ساختن اين قبيل اشخاص دستور جامع مختصري كه بتوان همراه داشت و مكرر مراجعه نمود بنويسيم . چراكه كتب به واسطه تفصيل آن كمتر خوانده مي شود و از خاطر مي رود لذا اجابت خواهش آنها نموده و خلاصه دستورات بزرگان سلف را كه غالبا در كتب هم نوشته اند گرد آورده فهرست وار بطور اختصار مي نويسم و چون به عنوان كتاب نيست و نامه پند و دستور است به عنوان « پند صالح » خدمت برادران مي فرستم و اميدوارم در آينده زندگاني موفق گردم شرح صالحيه را در چند جلد نوشته تقديم خوانندگان نمايم .

و چون بيشتري سواد عربيت ندارند و اصطلاحات علمي و مطالب مهمه عرفاني نمي دانند با زبان فارسي معمولي بطور ساده اين نامه را نگاشته و آنچه غالبا بايد بدانند و وظايف عمومي شرعي‌ ست يا حسن و قبح آن را هر عقلي حاكم ‌ست فقط تذكري لازم دارد با اشاره مختصرا و بطور عموم نوشته و آنچه كمتر متوجه اند و بايد مراقب باشند ولو جزئي پندارند توضيح مي‌دهم - و اولا تاكيد مي نمايم كه دوستان در تعليم آداب و احكام شرع كه تعلم آن تقدم طبعي بر آداب طريق دارد و آداب طريق براي جان دادن و آراستن آن‌ ست و بر آداب شرع تقدم شرفي دارند بكوشند و به اندازه اي كه مورد احتياج و لزوم هر مسلم‌ ست از ماخذ آن تعليم گيرند كه تكاليف اسلاميت خود را بدانند و براي مزيد بصيرت در امور فقري هم به كتب مفصله عرفا عموما و مخصوصا كتب جد امجد فقير مرحوم سلطانعليشاه شهيد و والد ماجد مرحوم نورعليشاه ثاني قدس سرهما كه مشحون به حقايق و مملو از نصايح‌ ست مراجعه نمايند و در واقع اين نامه را مانند يك فصل متمم و خلاصه آن كتب و تشريح عهد و ميثاق ماخوذ گيرند كه به حسب اقتضاي مناسبات و مقتضياتي افزوده اشارات آنها تصريح گرديده است .

اميدوارم مومنين متذكر اوصاف و اخلاق ايماني گرديده و صرف بستگي را كافي ندانسته در سلوك بكوشند كه دنبال نمانند و از قصور خود هميشه شرمسار بوده نفس را ملامت نمايند و اگرچه آنچه نوشته شود هر چند عمومي باشد موارد مستثني دارد و هر عامي بي‌ خاص نخواهد بود و ممكن‌ ست در موارد مخصوصه تكليف تغيير نمايد .‌ ولي حكم بر غالب و موارد نادره محتاج دستور خاص و اوامر مخصوصه است كه اشخاص باهوش درك مي‌نمايند و اگرچه در ايمان و اسلام زن و مرد به موجب آيه مباركه يكسان و خواهران ديني مانند برادران موظف اند ولي چون از جنبه ايمان زنان برابر مردان اند و بايد مردانه بكوشند بطور عموم برادران را مخاطب ساخته و لطيفه ايمان را منظور مي نمايم و از باطن بزرگان دين مدد مي خواهم و از برادران انتظار دارم با دقت و تامل غالبا مطالعه و با نظر محبت و علاقه نگريسته و در مقام عمل برآيند و قصور مومن ديگر را بهانه قرار نداده تا بتوانند بكوشند كه مصداق عنوان فقير كه عبارت اخراي بنده است واقع شوند البته بايد انقلابات دنيا و جنبش كه در هر موردي مشهود ست در ما نيز اثر نمايد و بيدار شويم و از موقع استفاده كنيم و اگرچه عنوان حزب و دسته بندي و دخالت در كارهاي دنيوي در درويشي و بندگي نيست ولي مومن بايد زيرك و انجام بين بوده و قدر آسايش را دانسته شكرگزار باشد و هر موقع موانع كمتر بود در توجه و عمل بكوشد و در رفع شبهات و اختلافات مذهبي فروگزار ننمايد از خداوند مهربان توفيق خود و برادران را خواهان ‌ست .

 

برادران من

فكر و تحقيق

 امتياز انسان از ساير جانداران به عقل و فكر پايان بين است و كودك از اول تولد مانند ساير حيوانات ست ولي به نمو تن فكر او هم بيشي مي گيرد و پايان سنجي او افزون مي گردد و از دانسته و ديده و شنيده خود پي به نادانسته برده به آثار ساير موجودات هم پي مي برد و به آرايش و پيرايش بدن جسماني و لوازم آن در درون و بيرون مي پردازد و هر اندازه فكر را بيشتر به كار مي اندازد و مقدمات فراهم تر باشد بهتر نمو كرده و چنانچه مشهود‌ ست متدرجا به آثار و اسرار عالم خلقت پي برده براي استفاده نوع خود اختراعات كرده و صناعات به وجود مي آورد ولي نبايد به همين اندازه بسازد و فكر را صرف خارج وجود خود نمايد و همت خود را در بدن و لوازم آن كه فاني ست صرف نمايد بلكه به خود آمده تامل نمايد :

از كجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود / به‌ كجا مي‌روم آخر ننمايي وطنم

 

دلايل بقاي روح و تجرد نفس و عالم آخرت

 و از محدود بودن جسم و جسمانيات و انقلابات آن و فناي تدريجي و كلي بدن و از خاموش نشدن جستجو و شوق فطري به رسيدن به خواهش هاي دنيوي و دوندگي براي يافتن آرزو و طلب گمشده خود آگاه گردد كه جولان بينهايت فكر نه منحصر به دنياست و حقيقت انساني جز اين تن ست بلكه آنچه كارفرماي قوي و اعضاست و در تمام تبدلات تن پايدار و با كثرت قوي يگانه و در عين آشنايي با همه بيگانه و دانا و بينا و توانا در بدن ست و در عين بي خبري بدن و بي توجهي خيال و در كودكي و جواني و پيري و در خوشي و ناخوشي و فربهيي و مرض و تندرستي پايدار و يكي ست و فكر و خرد منسوب به اوست كه جان و روان ناميم حقيقت و شخصيت انسان ست و جسماني و محسوس نيست و دل و مركز فكر واسطه بين جان و تن است و جان مهيمن بر دل و دل مسلط بر بدن ‌ست پس نبايد جان را توسط واهمه هميشه گرفتار چاه و زندان تن داشت بلكه بدن را بايد از راه دل به نور جان روشن ساخت و حقيقت خود را فداي دنيا ننموده بلكه قدري هم به خود پرداخت و پي برد كه آثار و گفتار و پندار و كردارها كه در زندگاني همراه و تا مرگ هم هست محسوس و در تن نيست پس چون در صفحه جان باقي ست به مرگ طبيعي و فناي كلي بدن كه در زندگاني هم بتدريج در زوال ست فاني نشده و با جان خواهد بود و چنانكه در خواب بدون بدن زندگاني مي كند و از حالات و واقعات آن در بيداري خوشنود يا غمگين مي گردد و خواب خوب يا بد مي بيند و خواهي نخواهي خوشي و ناخوشي آن را در بيداري مي يابد و آثار يا عين آن را بعد مي بيند پس از مرگ نيز اعمال همراه و موجب آسايش يا عذاب خواهد بود و بايد به فكر آسايش آن طرف برآمد و فكر به خودي خود و تنها راه به آنجا نمي برد پس بايد جستجوي راه و راهبر براي اين راه نمود و انبياء و اولياء كه اين راه را پيموده و خوب و بد آن را ديده و توشه راه را دانسته اند براي بيدار كردن مامور بوده و راه و چاه را نشان داده اند بايد درصدد رفتار به دستور آنها برآمد . و آغاز پيدايش اين انديشه دوربين آغاز سلوك به سوي خداست و البته اگر اين جستجو و درد شدت نمايد و عزم بر اصلاح خود كند و متوجه گردد كه به محض مليت ظاهر و انتحال صورت ديانت به مقصود نرسد و تنها به نوشته و دستور راهنما نتوان راه پيمود و راهي كه خطر‌هاي بي پايان و راهزنان فراوان دارد بايد با راهنما و اسلحه رفت در تفحص و تحقيق برآمده نص سابقين را كه بينا و محيط بوده‌اند و گفته آنها را حق دانسته كه يگانه راه شناسائي راهبر ست و با اثر هم مقرون ست پيدا كرده و با بصيرت و حسن ظن گرويده و تسليم شود چنانكه در پيروي موسي (ع) از خضر (ع) بود اين گرويدن را در عرف و اصطلاح عرفا اول سلوك نامند سپس بايد به دستوري كه گرفت بدون اعتراض و ترديد به قدم همت راه را طي نمايد و در حالات وارده ثابت قدم باشد و به سلاح ذكر رفع وساوس نمايد و در هر حال همراه با فكر باشد و پايان بين بوده به ظاهر تنها نچسبد و تا زنده است دست دل از دامن پير رها نكند و وجهه امر الهي را منظور و تعظيم او را تعظيم حق داند و در آنچه رضاي او داند تاسي نمايد كه ممدوح ست و تقليد نادانسته و بر پايه نا استوار مذمت دارد و بايد در پيدايش نورانيت و بصيرت كه عجز و نيازمندي مي‌آورد بر توسل افزايد و از پرتو نظر پير داند كه مبادا در ورطه ناز افتد كه خطر عجب و خودسري و غرور خطر بزرگ راه‌ است .

 

برادران من

ايمان

 ايمان كه علاقه روح ست به مبداء و فكر آغاز و انجام و آن ناموس بزرگ الهي و امانت خدايي ست بايد نگاهدار و قدردان بود و از آلايش ها پاك داشت بايد همت نمائيم كه نام فقر و ايمان كه بر ما گذاشته شده به آن موصوف باشيم و به نيكي معرفي شويم كه بر ما صدق كند .

بايد بكوشيم كه عهد ازلي را كه در صفحه فطرت جان ثبت شده و عقل گواهي مي دهد و به فريب نفس در دنيا در طاق فراموشي افتاده بعد از تازه كردن به توسط عهد و پيمان تكليفي پاسدار باشيم و به توفيق خدا غفلت ننمائيم و به شرايط بيعت رفتار و آن را پيشرو در هر كار قرار دهيم و هماره خلاصه دستورات را كه در اين سه عبارت درج ست : « با خداوند به بندگي . با عموم به شفقت و خيرخواهي . با برادران ديني به خدمت و كوچكي . » در خاطر داشته عمل را مطابق آن سازيم و با آن بسنجيم و به پندار و گفتار و رفتار نيك فرياد ياري خواستن و دعوت « من انصاري الي الله » بزرگان را اجابت كنيم و بكوشيم كه به مقصد برسيم و كردار گذشتگان را سرمشق خود ساخته و ياس كه در حكم كفرست به خود راه نداده با عزم اراده قدم زنيم .

 

برادران من

ذكر

 دل گنجينه خدائي و جايگاه ريزش رحمت الهي ست و مركز كشور تن دل ست كه هميشه بين وسواس شيطان و تلقين ملك ست بايد مراقب دل بود كه آنچه بر دل غالب بود اعضاء و قوا زير فرمان اوست و چون بستگي دنيا دام جان و مايه هر خطاست دل را بايد به دستور متوجه غيب نمود و از غيب خود رو به غيب مطلق آورد كه پراكندگي خيال و وساوس رفع و هموم يكي گردد و نفس پاكيزه شود و اخلاق نكوهيده كه زائيده دوستي دنياست برود و به جاي آن اخلاق پسنديده آيد و متدرجا انس به ياد خدا افزون گردد تا دري كه خداوند گشوده باز و دل جايگاه يار شود .

ياد خدا دل را خاشع و بدن را خاضع و اخلاق را پاكيزه و اعمال را پسنديده گرداند و ياد بنده حق را كه نشانه ياد خدا و هم مستلزم ياد اوست بنده را بالاخره انسان را از هستي موهوم مي رهاند و به هستي واقعي مي رساند چون مادام كه انانيت هست خداپرستي نيست .

ذكر ماخوذ را بايد در هر حال و هر كار مواظبت داشت كه آثار آن در كردارها و زندگاني هم هويدا شود و در عالم هم به يادگار بماند خصوصا در مواردي تاكيد بيشتر شده است از آن جمله در موقع خوردن غذاست كه : « كلوا مما ذكر اسم الله عليه » گرچه تفسير به مورد ذبح شده ولي عموميت دارد و ياد خدا هنگام غذا لذت را بيشتر و به واسطه توجه حرارت و روح به باطن هضم بهتر مي شود و تا آن غذا در بدن ست حكم ذاكر دارد و بهتر توفيق مي يابد . ديگر حال مقاربت ست كه طفلي كه در هنگام ياد خدا پيدا شود تمام خلقت و مومن و صالح و باهوش گردد . ديگر وقت خوابيدن كه توجه به عالم غيب ست، چون به ياد خدا كه بخوابد در خواب حكم ذاكر دارد و خواب كه بيند چه بروز حالات روحي او باشد و چه قضاياي خارج غالبا روياي صادقه خواهد بود . ديگر اول بيداري ست كه حال بازگشت به اين عالم و توجه به قوا و جوارح ست كه در آن روز توفيق زيادتر گردد و بلكه كارهاي او هم پيشرفت نمايد، و اول بيداري توجه به مبداء و مظهر و توسل به انوار چهارده معصوم جسته و گشايش دل و دين و دنيا از خداوند اميد داشته باشد و چون موقع خوابيدن و بيداري هرچه را به ذهن بسپارند محفوظ ماند روح در اين دو وقت به ياد خدا عادت نمايد و متوجه باشد و تا بتواند آني غافل از ياد خدا نگردد كه وقت مرگ متذكر عقايد باشد .

 

فكر

 و بي فكر ننشيند بلكه به مركب فكر سير نمايد كه حقايق عالم را دريابد و از دريچه غيب خود متوجه غيب مطلق گرديده انتظار فرج جان داشته باشد كه : « لا راحه للمومن دون لقاء الله » .

 

انتظار

 و مولا را كه با هر ذره همراه و هر دلي را به سوي او راهي ست و نظر تربيت و عنايت خصوصا به دل هاي مومنين دارد در دل بجويد تا بيابد كه در خارج چون ظهور فرمايد بشناسد و به جنسيت جذب گردد و اين انتظار در دل كه همراه با انتظار در خارج بايد باشد و عمل را هم بر وفق رضاي مولي نمايد خود را لايق ركاب ظفر انتساب قائم آل محمد صلوات الله عليه گرداند و استعداد ياري در او ظاهر شود بهترين مربي شيعه بوده و هست .

 

صحبت

 سالك بايد نعمت منعم را در نظر داشته شاكر و سپاسگزار باشد مخصوصا نعمت هدايت و ايمان را قدردان و واسطه فيض را از دل دور ندارد .

 

صلوات

 حتي در نماز كه بندگي خداوند يكتاست امر به صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و آل او شده كه دستور توسل ست و اين طلب رحمت براي لطيفه ايماني ست كه از آن حضرت در دل پيروان اوست و وصل نمودن آن به حقيقت محمديه و ياد بزرگان و نام بردن زندگان آنها براي تيمن و توسل و واسطه قرار دادن هر روز ممدوح ست ...

 

آداب خدمت

 ... و مصاحبت با اولياء يا به امر آنها با ساير راه رفتگان از اركان سلوك و كمك سير سالك و موجب ازدياد دانايي ست كه مصاحبت آنها انسان را به ياد خدا اندازد و گفتارشان بر دانش افزايد و كردارشان آرزومند سراي جاوداني سازد و نظر به علما عبادت و رفتن به سوي آنها رحمت ست نفس از معاشر نقش پذيرد و رنگ گيرد و خدمت هر يك رسيد نبايد تفاوت مراتب در نظر گيرد بلكه وجهه امر خدائي را منظور و واسطه فيض داند ولي در اجتماع آنها حفظ مراتب و تفاوت درجات ملحوظ شود و تا مي تواند صورت را از پليدي حدث و خبث پاك و باطن را به زيور محبت و اخلاص بيارايد حقيقت آنها را شفيع قرار داده در حضور آنها بر مراقبه و توجه و حضور دل بيافزايد و در رسيدن حضور آنها از تظاهرات محبت تا حال اختيار دارد خود را نگاه دارد خصوصا كه مورد ايراد اغيار باشد و بهانه ايراد و حسد فراهم نسازد و رعايت آداب صورت هم تا به اختيارست داشته باشد مثلا تا بشود در نكوبد و صدا بلند ننمايد و تقدم نجويد و در نشستن تا بتواند روبرو نشيند و اگر نشود طوري نشيند كه ببيند و نشستن را طول ندهد كه ملال آورد مگر كاري باشد كه لازم شود و جز به حد معمول و مرسوم در اول نشستن به ديگران توجه ننمايد نه بطوري كه مورد ايراد يا افسردگي ديگران گردد و پشت به كسي ننشيند خصوصا به مومن مگر در مجامع تعلم و ضرورت، و هشيار باشد كه آنچه بشنود دريابد و به آن رفتار كند و آنچه شنيد نمونه اش در وجود خود پيدا كند كه آنچه فرمايند شايد به در زده باشند كه ديوار خبردار شود .

و سخن با ديگران ننمايد مخصوصا كه موجب پراكندگي حواس شود و نجوي جز به لازم نكند، آنچه لازم داند پرسد و زياد نپرسد و سوال را براي جلب افاضه نمايد، و در بين سخن، سخن نگويد .

بد ديگران ذكر نكند مخصوصا سعايت مومني نزد اولياء ننمايد مگر در صورت سوال و اقتضاي مقام از نظر دلسوزي كه به بيان نيكي جواب گويد . و مصافحه كه نمايد تجديد عهد داند و با دل آلوده و انديشه پراكنده كه صفاي دل ميسر نيست تقليد خواهد بود و در مصافحه هم ملاحظه مقتضيات نموده حد اعتدال را رعايت نمايد كه اسباب زحمت نگردد و از كردار و گفتاري كه موجب تكدر يا اذيت شود خودداري نمايد و تا بشود در امور دنيوي اسباب مزاحمت فراهم نياورد بلكه از باطن بزرگان در هر كار همت بخواهد و مدد جويد كه زودتر به مقصود رسد و درباره برادران به دل و زبان دعا كند و خير خواه باشد و ترقي آنها را بخواهد .

 

برادران من

كتمان سر

امر ولايت و طريقت راجع به قلب ست نه جوارح و بسته به سر [ به كسر سين ] است نه سر [ به فتح سين ]، و سينه به سينه رسيده و در كتب نوشته نشده و اصول آن به لفظ در نيايد بلكه آنچه گفته و نوشته شود پنهان تر گردد . و چون اثر در امر و فرمان شخص ولي ست عمل بر نوشته نتيجه نبخشد و اسرار ديانت را بايد محفوظ داشت . خصوصا آنچه را امر به كتمان شده و در عهده گرفته و آنچه بردل وارد شد از حالات و عقايد چون بايد به پيروي پير از آن گذر نمايد و قدم فراتر نهد نبايد به زبان آورد و آن حال را بعد از گذشتن از آن نبايد ماخذ قرار دهد و بايد حفظ حال و ايمان و جان و مال مسلمين را در رفتار و گفتار خود منظور دارد و مستوحش از اوثق برادران بوده بار خود را بر ديگران كه در مرتبه او نيستند نگذارد كه ابوذر آنچه را كه در دل سلمان بود ندانست و نبايستي مي دانست . و نمايش باطني از بزرگان اگر در دل يافت نبايد گفتار غلوآميز از او سرزند و مبادا از اطاعت سرپيچد و اين تقيه و كتمان فطري و رويه بزرگان بوده و نگاهداري خود بر خلاف ميل نفس رياضت و مجاهده و تربيت ست و اقتدار بر نفس و استقامت و عزم اراده را قوي مي كند و كتمان عزت آورد و عكس آن كه اذاعه ناميده اند موجب ذلت و سستي نفس و زوال اثرست و امر بزرگان دين را بايد محترم شمرد و از غير سر خود دريغ داشت و حتي در مورد عدم لزوم رفت و آمد و دارايي را هم بايد قبلا پوشيده و پنهان داشت و جان و مال را حفظ نمود و موارد تقيه غير مورد جهاد و امر به معروف و نهي از منكرست كه براي ترويج اسلام و دفاع از مسلمين ست به امر در زمان مقتضي و گذشت از خود و جان و مال را در راه خدا و براي حفظ و ترويج اسلام و ديانت داشتن غير حفظ ايمان و جان و مال و آبروي خود و مومنين است .

 

برادران من

 اخلاق

انسان مجموعه اي ست كه همگي صفات حيوانات به نحو كمال در او آفريده شده كه مانند آنها براي نيك و بد و سود و زيان تن خود بكوشد كه جلب آسايش كند و آسيب و رنج را دفع نمايد به علاوه قوه فكر و عقل دارد كه مي‌تواند صفات را در حد اعتدال نگاهدارد و مسلط بر نفس خود باشد و براي ترقي روح آنها را به كار وادارد و اخلاق پسنديده را در خود آشكار سازد و از اخلاق نكوهيده جلوگيري نمايد . پس مومن بايد هماره مراقب اصلاح نفس و تهذيب اخلاق دروني خود باشد كه ملكات نفسانيه كه وادارنده به عمل ست اگر نيك باشد عمل نيك گردد و اگر بد باشد عمل هم ناپسند گردد و علماي اخلاق در كتب خود مفصل نوشته و دستورات داده اند .

ولي به خواندن كتب اخلاق بلكه به خواندن از احاديث و قرآن مجيد داراي اخلاق پسنديده نگردد و هر سر نفس كه كوبيده شود سر ديگر بلند كند بلكه اين مجاهده با نفس و شيطان بايد به عزم اراده با استمداد از باطن بزرگان و كمك ايشان و آبياري لطيفه ولايت كه در دل مومنين است كه شان علويت علي عليه السلام ست و اتصالا مومن را از تاريكي جهل و عالم طبع به نور تجرد و علم مي كشاند و كاركن در وجود غير او نيست كه « لافتي الا علي » با جذبه شوق و محبت ايماني انجام گيرد و به ذوالفقار ذكر و فكر كه عنايت شده تيشه به ريشه نفس زده بستگي و انس دل را به ياد خدا نموده كه خرده خرده دوستي دنيا كه زائيده انانيت و خودسري و ريشه هر خطا و مايه اخلاق زشت ست كم گردد كه اقتدار بر نفس پيدا كرده و بتواند از ظهورات آن جلوگيري كند تا از بين برود و تا اين حال دست ندهد پسند مولي كه ميزان نيكويي اخلاق ‌ست نگردد چرا كه تكليف و رفتار در موارد فرق كند و موردي « اشداء » مي‌پسندد و جاي ديگر بايد « رحماء » باشند و ميانه روي به عقل و هوش ناقص معلوم نگردد جز آنكه دل جاي خدا شود و حق حاكم بر دل كه حاكم بر تن‌ است گردد .

 

مراقبه و محاسبه

 پس بايد مراقب احوال و اعمال خود بود كه هر آني كه غفلت شود نفس سر بلند نمايد و حساب خود را قبل از حساب نموده پندار و گفتار و كردار را در ترازوي عقل به ميزان رضاي مولا سنجيده باطن خود را به نور ولايت و ايمان منور ساخت كه اخلاق نيك كه نمونه بهشت اند در انسان آشكار و از خلق هاي زشت كه نمونه زبانه جهنم‌ است پاك گردند .

 

ياد مرگ - امل

 و فكر دنيا و زوال آن و مرگ طبيعي و فناي بدن كه گزير و گريزي از آن ميسر نيست و بايد همه را گذاشت و گذشت و دست تهي از جهان رفت بتدريج حب دنيا را از دل مي برد و به فكر توشه زندگاني جاويد مي‌اندازد و ياد خدا را قوت مي دهد و چون دم مرگ حقيقت بر همه آشكار مي گردد ياد مرگ راهرو را به شوق لقاي مولي مي‌اندازد و طبعا آرزو‌هاي دور و دراز دل زدوده مي شود ...

 

توبه

 

... و چون مومن بايد هميشه به خود مشغول باشد و اخلاق و اعمال خود را در نظر دارد بدي هاي خود را ديده پشيمان از كردار و گفتار و پندار خود بوده حال توبه و بازگشت به خدا پيدا مي نمايد كه در توبه دري ست از درهاي بهشت كه هميشه و بر روي همه كس بازست و وسوسه شيطان را به فكر مرگ كه در كمين ست و به انتظار ديدار يار دور دارد .

 

 انابه

 و دم را غنيمت شمرده عفو و كرم را ديده پاي به روي نفس گذارده بازگشت و انابه به حق مي نمايد و هر چند بيناتر و بر عظمت محبوب آگاه تر گردد اين حال بيشتر شود و راز و نياز « ربنا ظلمنا انفسنا » از درون جان برآرد و « لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين » از دل گويد و خلع و لبس تكويني كه فنا‌ي خود و بقاي به حق است در هر مرتبه ظهوري دارد و نامي ‌بر آن اطلاق مي شود كه در اين حال توبه و انابه گفته شود و در مرتبه [اي] استعاذه و بسمله ظهور اوست و صلوه و زكوه و تبري و تولي و فناء و بقاء به تفاوت مراتب تجليات اوست .

 

حياء

 و سالك كه كوشش و سعي در نيكي خود دارد از خود و كرده نيك خود هم شرمسار ست تا چه رسد به بدي ها و از حق شرم دارد كه داراي نعمت هاي او در ملك او به قوه و حول او در حضور او مخالفت او نمايد بلكه حياي از خلق هم فطري و از صفات پسنديده است .

 

خوف - رجاء

 و هميشه مومن از خود و عمل خود و راهزني شيطان ترسان و از بنده نوازي و كرم بي پايان به سوي دوست شتابان ‌ست و خود را از همه پست تر داند .

 

تواضع

 و با تمام خلق كه صنع حق مي ‌داند تواضع مي نمايد كه تواضع رفعت آورد ...

 

كبر - فخر

 

... و كبر و نخوت كه لازمه غفلت و نشاني بي خبري از خود است در او نماند چگونه كبر ورزد و حال آنكه آغاز و انجام تن را كه تامل نمايد و نيازمندي كه به همه چيز دارد و ناتواني خود را كه مويي سفيد يا سياه نتواند نمايد به نظر آورد جاي فخريه نماند و كبر خوار سازد .

 

ريا و سمعه

 و مومن نظر به خلق و تكيه بر آنها و اعتنا به ديدن و شنيدن و نيك و بد گفتن آنها ندارد .

 

محبت و ترحم

 بلكه همه را آثار حق دانسته همه را دوست دارد و دشمن نگيرد و بر تمام خصوصا زير دستان مهربان باشد و ترحم نمايد ...

 

رقت

 ... و خود را واسطه و مامور خدمت داند و دل سخت نباشد كه خواري و زاري در او اثر نبخشد و حس شفقت او را بيدار نكند بلكه درد هر عضو از اعضاي جان را درد تمام اعضا داند ...

 

فراست

 ... و چون توجه و تذكر كه جان را به عالم علوي كه عالم علم ‌ست متوجه سازد تغيير كلي در مزاج جان و تن مي دهد و فراست و تدبر او را زياد مي‌گرداند .

 

غضب و شهوت

 بايد پايان بين بوده انجام هر امر را از آغاز بسنجد و بايد دانست كه خداوند براي جلب ملائمات و دفع ناملائمات دو قوه كه به جاي دو كارگر قوه فكريه اند در انسان آفريده كه فرمان او را كار فرمايند كه قوه شهويه و قوه غضبيه ناميده اند كه هر كدام اگر در حد اعتدال و ميانه روي و تكيه گاه آن خدا و وجهه غيبي بود و به دستور عقل و امر آمر الهي كه ميزان پسنديدگي ‌ست و بدون ياد خدا ميسر نمي شود اجرا شد در اين صورت مانند دو بال براي پرواز عالم بالا خواهد بود و اگر برعكس كار فرمايند و روي آن به دنيا و بهره آن افزايش آسايش تن گرديد مانند دو پابند كه به پاي مرغ روح بسته باشند خواهد بود و به پستي طبيعت خواهد كشانيد و سگ و خوك وجود او فرمانفرماي مملكت او خواهد گشت .

 

شجاعت - همت

 و حد اعتدال قوه غضبيه شجاعت و دليري ست كه دل به واسطه توجهي كه دارد و جز خدا كاركني نداند در راه مقصد با عزم اراده و همت و پاداري باشد و به هر بادي از جا نجنبد ...

 

فتوت

 ... و در راه خدا و دوستان خدا با فتوت و جوانمردي و گذشت بوده به امر مولي جان و مال و آبرو و ناموس را به چيزي نشمارد و پست را فداي بالاتر سازد با آنكه حسب الامر در حفظ مراتب بايد بكوشد و نتواند اغيار را در حرم يار بيند .

 

غيرت

و غيور باشد كه مبادا گردي بر رخ دلدار نشيند ...

 

خشم - كظم غيظ

 ... و اگر لغوي شنيد به خشم نيايد و به سلامتي گذرد و اعتنا نكند و اگر خشم به جوش آيد خود را از تندي كه نوعي از جنون ‌ست نگاهدارد كه اين جنون اگر مستحكم نباشد بعد از اندكي پشيمان گردد و برود و وقت خشم فوري به ذكر خدا مشغول گردد و با مومني مصافحه نمايد و مولي را حاضر و ناظر داند و غيظ را فرو خورد و به آب حلم فرو نشاند اگر ايستاده است بنشيند و خاموش باشد و اگر نشسته است حركت كند و راه رود ...

 

عفو

... و تا تواند عفو كند چون محبوب عفو را مي پسندد و خود از محبوب انتظار بخشش دارد بلكه بكوشد كه حالي پيدا كند كه خلاف دشمن و دوست را از خدا براي تربيت خود داند « ولا حول و لا قوه الا بالله » را در وجود خود يابد ...

 

احسان

 ... و در مقابل احسان هم بنمايد ...

 ... و قوه غضبيه اگر سر به خود بوده مطيع عقل نباشد و براي رفع ناملايمات نفساني اجرا شود هر قسم رفتار نمايد و هر خلقي پيش آيد ناپسند خواهد بود ...

 

تهور

 ... اگر اعتنا به موانع ننمايد و از خود بگذرد تهور و بي باكي باشد ...

 

جبن

 ... و اگر كوتاهي نمايد ترس و جبن باشد ...

 

كينه - عداوت – ظلم

 ... و اگر بدي از كسي ديد كينه و عداوت او را در دل گيرد و از حد خود تجاوز و بر خلاف امر رفتار و بر خود و سايرين ستم نمايد و مخلوق خدا را به هيچ شمارد و به اندك بهانه آتش عداوت بر افروزد و جهاني را بسوزد و به ساير اخلاق مذمومه مبتلا گردد خداوند همه را از شر شيطان و نفس اماره نگاه دارد .

 

شهوت - عفت

 و قوه شهويه نيز اگر در وجود انساني به عقال امر خدايي پابند و مطيع عقل باشد و از افراط و تفريط بركنار و به اندازه اي كه براي حفظ بدن و بقاي نوع و آباداني جهان به فرمان خدا و انبيا لازم ‌ست كار فرمايد عفت و پاكدامني است .

 

شره - خمود

 و كم و بيش آن كه شره و خمود ست بد ست ...

 

توكل - تسليم - رضا

 ... و دنيا براي آزمايش مومن و تربيت و كسب نيكي ‌ست بايد دارايي و زن و فرزند و نام و آوازه و زيردستان را سپرده هاي خدا دانسته مراقبت و خدمت و رعايت نمايد و اسباب ظاهر را بهانه و واسطه دانسته تكيه دل را بر خدا كه هستي بخشنده است داشته به كار مشغول باشد و خدا را كاركن واقعي و روزي دهنده دانسته با توكل در كار بكوشد كه دست به كار و دل با يار باشد كه آنچه پيش آرد صلاح و خير در آن ‌ست و از ما به ما مهربان‌تر ست پس بايد تسليم امر تكويني و تكليفي بود بلكه خشنود و راضي بود ...

 

شكر

 ... و نعمت‌هاي او را كه از اندازه بيرون ست از نعمت هستي و قوا و اعضا و سلامت و امنيت و غيره و بزرگ نعمت كه هدايت و ايمان و وجود انبيا و اوليا براي راهنمايي ماست سپاسگزاري كرد .

ابر و باد و مه خورشيد و فلك در كارند / تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري

و توفيق شكر يا ادا‌ي هر وظيفه يافت بر آن شكر بايد نمود .

از دست و زبان كه برآيد / كز عهده شكرش به در آيد

 

احسان والدين

 بلكه وسائط هر نعمت را چه مجازي و چه حقيقي بايد شكر نمود كه مهم تر آنها واسطه هدايت‌ ست كه انبيا و اوليا اند و واسطه خلقت كه ابوين صوري اند و واسطه تربيت كه معلم‌ ست ..

 

وفا

 ... و نسبت به هر كسي كه از او نيكي به تو رسيده وفادار بايد بود نه فراموشكار چنانكه قولي كه داد نبايد فراموش نمايد و پيماني كه بست بايد بر آن بپايد و رفتار كند ...

 

قناعت

 ... و هر نعمتي خداوند عنايت فرموده بايد ديده و شكر نمود نه آنكه آنچه مي‌خواهد به نظر آورده و محزون بود كه شكر نعمت نعمت را افزون سازد و به آنچه داد بايد ساخت و قناعت كرد و شكايت نداشت گرچه دعا و خواستن را در عين رضا و شكر اجازه داده‌اند و منافي يكديگر نيست ...

 

استغنا - طمع

 ... و بايد در دل نظر به احدي نداشت و با استغنا بود كه نياز به غير بي نياز ذلت و خواري ست و طمع و چشم داشت از مانند خود دوري از عفاف ست كه زينت فقر است بلكه در ناداري بايد صابر بود ...

 

سخا - حرص

 ... و اگر خداوند روزي را وسعت داد به شكرانه نعمت بايد حقوق خدايي را برساند و زايد اگر بود بر عيال خود بهتر وسعت دهد و قدري هم دستگيري درماندگان نمايد كه شكر و سخا زينت دارايي ست و به توفيق خدايي مومن كه متوجه اصلاح خود بود و نيك و بد خود را دانست جان را فداي تن و تن را فداي دنيا ننمايد بلكه دنيا را براي حفظ تن و تن را براي كسب كمالات جان خواهد و در جمع دنيا از حد اعتدال تجاوز ننمايد و جز به اندازه امر نكوشد كه نفس تيره گردد و حريص به زحمت دنيا پيش از زحمت آخرت افتد و آزمندي كليد سختي و آزمند بنده گيتي و هميشه همراه ناداري ست ...

 

حلال - مكر و خدعه - طغيان - جزع

 ... و در تحصيل آن نبايد از دستور شرع تجاوز نمايد كه روزي مقسوم ست و به عمل حلال يا حرام گردد و نبايد از انسانيت و انصاف و رحم و مروت بگذرند و يا به مكر و فريب و خدعه و دروغ كه كار شيطان ست درصدد پيدا كردن دارايي برآيند كه نه آمدن آن به اختيار و نه نگاهداري آن به اقتدار ماست بلكه به آنچه دارد نبايد دل بندد و خود را داراي حقيقي پندارد تا به آمدن آن بر خود بالد و سركشي كند يا به رفتن آن خود را در بازد و جزع نمايد و بداند كه آنكس كه داده خود برده است ...

 

حسد

 ... و بر نعمت ديگران حسد نورزد كه خداوند به هر دو داده و حسود بر قضا و قدر خشمگين و خود را آتش مي‌زند و هميشه غمگين ست و ايمان از حسد بركنار ست و دارايي بجز از خدا نيست و دنيا ناپايدار ست پس چه جاي حسد ست و نبايد مومن از خود به ديگري پردازد .

 

برادران من

خدمت

 مومنين از جهت بستگي و لطيفه ايمان كه روي ايشان به خدا ست آئينه يكديگر و فرزندان معنوي محمد صلي الله عليه و آله و سلم و علي عليه السلام و با يكديگر برادر روحاني اند كه تن ها شان متعدد و روان هاي آنها يكي ست و بر حسب عهد و پيمان كه بسته اند خدمت و مواسات با برادران لازمه محبت و ايمان ست نيكي با آنها عبادت و مخالفت و بدي معصيت است، قدر يكديگر را بدانيد و صورتا و معنا در خدمت هم بكوشيد و لطيفه ايمان را به آن قوي نماييد كه خوش نمودن دل مومن خشنودي دل مولي و مايه آسايش و پيشرفت كار آخرت و دنياست . بايد از ديدن يكديگر خوش باشيد و از گفتار هم بهره برداريد و ملاقات به سلام و سلامتي و مصافحه نماييد و به دعا و استغفار و محبت درباره يكديگر از هم جدا شويد كه مصافحه با مومن بدون غرض نفساني به ياد آوردن پيمان خدايي و بيدار كردن دوستي ايماني ست و رسيدن ابهام دست به ابهام و بند كردن انگشتان به مصافحه قوه مغناطيسي انساني و محبت را به جوش آرد و دل را روشني بخشد و تيرگي دل را از گناهان مانند ريزش برگ درختان در خزان فرو ريزد و شهوت و غضب را فرو نشاند ولي به عادت و ظاهر نبايد اكتفا شود بلكه بايد بكوشيم كه حقيقت پيدا كند كه داراي اين بهره ها گردد و در حضور بزرگان بايد آنها را مخصوص به تحيت گردانيد و پيشقدمان ايماني را بايد مقدم دارند و جوانان رعايت پيران نمايند و پيشقدمان و پيران هم بايد به مساوات و برادري و نگاهداري كوچكان رفتار نمايند و هر مرتبه بالاتر نسبت به آنكس كه هنوز به آن مقام نرسيده نبايد سرزنش نمايد يا آنچه دريافته بخواهد تحميل نمايد بلكه به نرمي و مهرباني بايد او را بكشاند .

برآوردن حاجات مومنين و خوشنود نمودن دل آنها خوشنودي مولي و ريزش رحمت خدا و ترقي سالك ست . زيارت مومن براي وجهه ايمان و بردن يادگار و ارمغان و عيادت بيماران و تشييع جنازه مردگان و زيارت گورستان ايشان پسنديده خداوند و بزرگان ست .

اغراض دنيوي و خواسته هاي فاني نبايد پرده دوستي و خدمت گردد تا به قهر و دوري از يكديگر كشاند كه دو مومن اگر سه روز با هم قهر باشند بوي ايمان از آنها برود و در صورتي كه اختلاف بود تا بشود بايد بين خود مرتفع نمايند كه هرچه را در جدايي بخواهيم بيابيم در مهرباني و يگانگي بهتر يافت ‌شود و اگر محتاج به وساطت بود توسط ديگري اصلاح نمايد كه يكي از وظايف همگي مومنين اصلاح ميانه برادران ست كه تا شنيدند افسردگي و اختلافي را بين دو برادر بايد بكوشند كه نپايد و اصلاح شود بلكه تا بشود از آنچه مايه اختلاف مومنين مي گردد بايد جلوگيري شود كه چاليش سبب سستي طرفين و نوع مي گردد و اگر محتاج به خرجي هم بود از خود هم كه بدهند روا و مقبول و پسند خداست و بين دو مومن و دو نور نبايد فاصله شده و جدايي انداخت و در امور يكديگر بايد كمك كار بوده مگر آنكه ضرر به مومن ديگر برسد كه بايد جمع بين حقين نمود و اختلافي كه بود در امر حق بايد مساعد و رفع ستم از مومن نمود و در مشتبه جديت در اصلاح كرد و حفظ حقوق برادري را درباره دنباله رفتگان از مومنين هم بايد داشت و مخصوصا اگر پسر داشت همراهي كرد كه نام نيك او زنده بماند و جاي او را بگيرد و رعايت آداب ظاهري هم گرچه بالاصاله مهم نيست و « تسقط الآداب بين الاحباب » ولي براي حفظ ظاهر و ملاحظه حال بعضي كه هنوز مقيد باشند و انظار غالب مردم هم متوجه است بايد مراعات نمود مخصوصا كه وارد و مهمان باشد مگر در محافل خاصه انس و فقر .

از محترمين برادري و برابري پسنديده و از سايرين احترام آنها و حفظ صورت خوش نما ست اسرار مومنين را بايد نگاهدار بود و عيب آنها را پوشانيد و اگر بدي درباره آنها شنيد به مهرباني رفع شبهه و تبرئه از بدي نمود و با احتمال راستي به نيكي جلوگيري كرد تا تصور نشود كه رفتار نوع با رضاي بزرگان ست و خود او را در پنهاني نصيحت نمود كه اعمال خلاف علاوه بر ضرر شخصي بد نامي بزرگان ست و عمل مومن را تا بشود حمل بر درستي بايد كرد و اگر راهي در درستي او نيافت نبايد فاش نمود و انتشار داد و نبايد گفت مومن نيست و تبري نمي‌توان جست مگر تصريح و امري از بزرگان شنيده شود بلكه بيزاري از عمل بايد جست كه خداوند در قرآن مجيد مدح و ذم بر صفات و اعمال فرموده اند نه بر اشخاص و در شنيدن بدي نبايد زود باور بود كه خداوند گوينده بدي مومن را فاسق فرموده و درصورتي كه دانست عمل او بر خلاف رضاي خدا و مولا است در پنهاني بايد نصيحت كرد، خيرخواهي مومن بايد در پنهان و آشكار و اندرز در پنهان باشد كه در انظار خوار نگردد و نفس به ستيزه افتد و سعايت مومن ولو امري كه از او بيند نزد كسي مخصوصا نزد بزرگان بد است و زيان آن به گوينده بيشتر ست اما در صورتي كه علاج گرفتاري او منحصر به گفتن و اميد اثر در آن باشد خيرخواهي وادار به اظهار مي‌نمايد نه نزد اشخاص و با مومن معامله اي كه احتمال اختلاف در آن مي رود ننمايد تا به افسردگي نكشاند و در دوستي رخنه نيفتد مگر آنكه بيگانه وار با دقت محكم كاري كنند و گذشت آخر را هم از اول تن در دهد كه مثلي ست در ميان توده ولي حكيمانه كه وصلت با خويش و معامله با بيگانه، و اذيت و صدمه و زيان رسانيدن و پست شمردن و سرزنش و تمسخر نمودن مومن زيان دنيا و آخرت ست حتي بي اعتنايي در آداب صوري مانند روي از مومن برگرداندن و پشت به او كردن يا پاي رو به سر مومن خوابيدن و مانند آنها تا بشود روا نيست و داخل شدن در معامله اي كه مومن مي‌خواهد بنمايد كه زيان به او رساند حرام ست و غيبت و عيبجويي مومن از گناهان بزرگ و منع سخت از آن رسيده است با آنكه پند دادن مومن و دلسوزي و خير خواهي به شرط گمان تاثير و عدم توهين خوب ست و تهمت زدن از غيبت بدتر ست و گمان بد داشتن و نسبت بدي دادن و تجسس در كار مومن نمودن و تفتين و افساد بين مومنين و نام بد گذاشتن موجب غضب خدا و سلب نعمت ها ست و با اينكه دوري از مومن روا نيست .

 

مواضع تهم

 در مواضع تهمت ملاحظه نمايد نه بطوري كه اهانت باشد بلكه مراقب باشد كه مبادا در خود شخص تاثير بخشد و چون بيكاري و سربار جامعه بودن و طمع داشتن در سلسله نعمه اللهي ممنوع و نزد خدا ناپسند ست بايد مومنين را غالبا تشويق به كار و همراهي در كار نمود .

 

برادران من

تعظيم امر و نهي

 ايمان زراعتي ست كه ميوه آن وقت مرگ چيده مي شود و آسايش و بهره آن بعد از مرگ آشكار شود .

اين زراعت بايد به پندار و گفتار و كردار نيك آبياري شود كه نمو نموده تباه نگردد بلكه شايد پيش از مرگ طبيعي به مرگ اختياري بهره آن را بردارد و خداوند نيكي را معين فرموده و پسند خود را دستور داده لازمه بستگي و ايمان فرمانبرداري ست و رضاي دوست را كه دوست بفهمد بايد به آن رفتار نمايد تا چه رسد كه امر و نهي در آن باشد كه بايد در اطاعت بي اختيار باشد و چون برخلاف نفس است به كلفت بايد وادار نمود به اين جهت تكليفش ناميدند و بايد تعظيم امر و نهي نموده و سهل نشمرده و تا بتواند بكوشد .

 

جمع شريعت و طريقت

 چه در احكام ظاهر و شريعت و چه آداب باطن و طريقت كه اين هر دو نبايد از هم جدا باشد كه بدون يكديگر نتيجه نبخشد . شريعت اعمال راجع به تن و طريقت راجع به دل ست . شريعت آراستن ظاهر ست به طاعت، طريقت پاكيزه نمودن باطن است به اخلاق پسنديده و دوستي و ياد خدا و روشن ساختن دل به شناختن او . پس اين هر دو مانند مغز و پوست بلكه مانند لفظ و معني ست و مانند جان و تن و يا چراغ و روشنايي آن يا مانند دوا و اثر آن و جمع بين ظاهر و باطن و شريعت و طريقت از اختصاصات سلسله نعمه اللهيه بوده و هست پس بايد مراقبت داشت و آن كس كه خود را نزديك تر داند بايد در رفتار بر احكامي ‌كه در قرآن مجيد و خطاب به مومنين ست بهتر بكوشد حتي امور دنيا از كسب معاش و انماء مال و پرستاري عيال و تلذذات حلال به قصد امتثال امر كه رسيده بنمايد عبادت نيز خواهد بود، و در اسلام به قدري توسعه در احكام ست كه در هر كاري امر يا نهي هست و مي‌تواند مسلم تمام كارهاي دنيوي خود را با نيت امتثال بندگي خدا نمايد .

 

قرائت قرآن

 پس خواندن قرآن كه فرمان خدايي و صورت پيمان بين بندگان و خداوند ست امر عمومي ست كه تا بشود هر روز ولو كم باشد بخوانيم كه به ياد بندگي خود افتيم و از پيمان ياد آريم و تا بشود بايد ترجمه آن را دانست و تدبر در آن نمود و در اول شروع با پاكي و پاكيزگي پناه به خدا از شر وسوسه شيطان برد كه مبادا در دل جا گيرد و بر خلاف جلوه دهد و براي آنها كه ترجمه ندانند باز هم خواندن قرآن و توجه به خدا و پيمان خدايي نيك و امر شده است ولي نبايد به اندازه‌اي متوجه لفظ شويم كه از معني و مقصود دور افتيم و خواندن ترجمه قرآن كه بطور صحيح ترجمه شده باشد در غير نماز براي دقت و دانستن بعضي احكام و دستورات اخلاقي خوب ست كه اقلا بدانيم آنچه ديگران ادعا نمايند بهتر و بالاتر آن را داراييم .

 

نماز

 نماز پايه دين ست نشانه بزرگ اسلاميت ست، و روي آوردن بنده است به سوي خدا كه مايه تمام عبادات ست، پس اگر پذيرفته شد ماسواي آن پذيرفته، و اگر رد شد مردود مي شوند اولين حكم اسلامي ست و البته به جماعت پسنديده تر ست كه اجتماع مومنين از عبادات محسوب و بركت و رحمت ست بايد تنبلي نكرد و نماز صبح و مغرب را كه نزديك تر به صورت نماز وسطي ست مخصوصا تا بشود در اول وقت بجا آورد و كوشيد كه حال مطابق باشد با گفتار و دل را با دلدار داشت او را حاضر دانسته به اذان و اقامه خود را آماده كارزار با نفس كرده به تكبيره الاحرام پشت پا بر ماسوي زده درجات سير را مطابق گفتار پيموده كه به حضور رسيده سلام دهد و البته بايد بداند كه چه مي‌گويد و با كه مي‌گويد و چه مي‌خواهد و اگر داراي آن حال نگرديد و توفيق نيافت خود را قاصر و مقصر ديده نفس را سرزنش نمايد و حال راهروان را در نظر آورد كه به تازيانه شوق نفس را به راه اندازد و اشارات در كتب عرفا مخصوصا در كتب مرحوم سلطانعليشاه شهيد قدس سره مبسوط ست و در نوافل موافق امر با تدبر بكوشد و در نيت جز مولي را نخواهد و بايد از دقت و كنجكاوي در احكام نماز اشارات و دستورات عمومي ‌كه استنباط مي شود دريافت و رفتار كرد .

مانند پسنديدگي نظافت و بدي كسالت و نيكي اجتماع و جماعت و پسنديدگي تعطيل جمعه تا بعد از ظهر و اثر نطق و خطابه و مراقبت عفت و جمعيت خيال و توجه و رعايت خانه داري كه : « مسجد المرئه بيتها » و مساوات و برادري و اطاعت بزرگان و يگانگي و جلوگيري از خود و ديگران در ستمگري و حفظ الصحه ( بهداشت ) و لباس و ظرف نساختن از طلا و نقره كه براي مبادله در معامله مورد احتياج عموم ست و مقيد نبودن مردان به زينت با تقيد به نظافت و ملاحظه همنشينان و اذيت نشدن آنان ولو از بوي بد انسان و آسايش از زحمت كار دنيا به توجه به خدا و پسند بودن بيداري سحر و خواستن براي مومنين آنچه كه براي خود مي خواهد كه « اهدنا » به لفظ مفيد جمع ست و دستور جشن ديانتي گرفتن از نماز عيدين و جمعه و روا نبودن سعايت مومن نزد خدا و بزرگان بلكه لزوم شفاعت آنها از نماز اموات و توجه به خدا در هر تغيير و انقلاب از نماز آيات و رعايت اقتصاد و ميانه روي اگر چه در آب باشد و نترسيدن با رعايت احتياط در نماز خوف و غير اينها كه مسلم باهوش با تدبر در مي يابد بلكه مومن در هر امري بايد تدبر كند كه آنچه پسند دوست باشد دريابد و چنان كند .

 

اوراد

 و بعد از نماز هم بايد تا بشود در محل نماز اوراد و تعقيبات نماز را با توجه قلبي و دريافت معاني بخواند كه در آنچه دستور داده اند رضاي خدا و تربيت نفس ست به شرط توجه بلكه اصلاح امر دنيا و آخرت و دفع هم و غم و حل مشكلات در توجه و توسل منظور و مژده داده اند .

 

دعا

 و دعا كه خواندن خدا ست به خواست دل ست چه بر زبان آيد و چه نيايد كه خواستن به دل و نذر روزه يا نماز براي كاري يا نذر مالي نمودن و توسل به بزرگان دين و شفيع قراردادن روان هاي پاك آنها را نزد خدا كه خدا در شفاعت آنها اجازه داده يا صدقات و خيرات در راه خدا و امثال اينها همه مراتب دعا ست و توجه قلبي و همت مومن بر امري دعا ست و البته با توجه تام دل و حال رستگي و بيچارگي كه بريدن از ماسوي است اجابت مي شود و براي افزوني توجه و يكرو شدن دل، پاكي تن و پوشاك از حدث و خبث و مال ديگران نبودن و پاكي دل از آلودگي ها و توبه و انابه و خوراك حلال و مواظبت شرع و افسرده نبودن مومن و اجازه عمومي ‌يا خصوصي دستور داده شده و البته در حال ريزش رحمت و موقع اجتماع مومنين به وجهه ايماني و موقع راز و نياز مومنين مناسب تر و به اجابت نزديك ترست مخصوصا در حال توبه مومنين و مجالس و حلقه ذكر آنها كه رحمت خدا شامل ست نبايد كوتاهي نمود و دعاي زباني هم اگر از دل خيزد كه زبان هم بگويد يا بخواند و توجه نمايد كه در دل اثر نمايد و حال شود دعا خواهد بود و خواندن دعاها كه مسلم ست از بزرگان رسيده براي آموختن طرز مناجات و راز و نياز و طريق ادب بسيار ممدوح ست .

كه كمترين بهره آن دانستن ست كه انساني نبايد از خود به خارج بپردازد يا خود را بيگناه پندارد بلكه بايد گناهان خود را پيش چشم آورده و به خدا پناه برد و از او بخشش بخواهد براي خود و برادران و پدر و مادر و نياكان و فرزندان خود .

و نيكي آنها را از خداوند بخواهد و ياد گذشتگان نمايد و براي آنها بخشش و رحمت درخواست كند و اجابت دعاي برادران را بخواهد و چون خداوند اذن در شفاعت پيغمبر صلي الله عليه و آله داده و شفاعت او را پسنديده در آغاز و انجام دعا چنگ به دامان آن حضرت زده و صلوات بفرستد و در استغفار وعده بخشش و رحمت و نيرومندي و دادن دارايي و فرزند و فراواني و افزوني نعمت و بركت آسماني و زميني داده شده است پس در دعا بايد با حال استغفار باشد و ذكر استغفار گويد و تا تواند به امور دنيا كه پست ست نپردازد و خود را از كريم به كم قانع نسازد و به خدا واگذارد كه او كفايت مهمات نمايد و بدي احدي را تا بشود نخواهد كه اسباب زحمت گردد و اگرچه هر آني كه حال دعا بيايد همان موقع ساعت استجابت ست و هر شب بندگي نمايد در به رويش باز شود و شب قدر گردد ولي اوقاتي كه براي عبادت قرار ‌داده و نام برده‌اند توجه بيشتر و موثر ترست و مواقعي كه بزرگي به وصال رسيده و يا دري به روي خلق باز شده است البته توجه تمام تر گردد .

 

سحر

و سحر‌ها كه هوا صافي و تن در آسايش و روح روشن و بي آلايش است و هنوز به كار دنيا نپرداخته در شبانه روز بهترين ساعات ست كه گناهان خود را پيش چشم آورده راز و نياز با بخشنده بي نياز نمايد و فوايد روحي و جسمي و بهره بري در كارهاي دنيوي و اخروي بر بيداري بين الطلوعين فراوان مترتب ست و در ايام هفته جمعه بهتر ست و در ماه ها رمضان .

 

جمعه

و در اسلام جمعه عيد مسلمين قرار داده شده است و نماز جمعه در آن به جاي نماز ظهر معين شده كه اجتماع شود و در هر ده يا شهري يك جماعت برپا و از اطراف هم بيايند و دو خطبه خوانده شود كه حمد و ثناي خدا و رسول صلي الله عليه و آله و مناجات با خدا و نصايح عمومي ‌و دستورات لازمه مطابق مقتضيات گفته شود و در قرآن هم سوره اي به نام جمعه نازل شده و شب و روز جمعه ممتاز و براي عبادت اختصاص دارد و بر اين اجتماع مصالح دنيوي و اخروي همه نوع مترتب و شكوه اسلام و مسلمين و نمايش فرمانبرداري و يك رائي و يگانگي آنها بوده بلكه بازار عمومي و توسعه اقتصادي بعد از نماز ملحوظ شده، متاسفانه در شيعه در زمان غيبت كمتر اهميت داده شده تا در اين زمان ها كه حتي نام آن هم در ميان نيست و همه از اين فيض محروم مانده اند (۱) ولي فقرا بحمد الله شب و روز جمعه را براي عبادت و زيارت و خدمت قرار داده تا بعد ازظهر كار دنيوي نمي نمايند و شب هاي جمعه را هم اجتماع داشته و دارند و رضاي فقير هم در اين ست كه اين شيوه پسنديده را تا بتوانند ترك ننمايند و تا بتوانند در انجمن هاي فقري شب هاي جمعه حاضر شوند و البته شب دوشنبه هم از ساير شب ها امتيازي دارد و اگر بشود آن شب هم اجتماع فقري باشد بهتر ست اگر چه اجتماع ديني هميشه مطلوب و درصورتي كه مانع كار و شغل آنها نباشد كه اسباب زحمت شود خوب ست و خود اجتماع مومنين به وجهه ايماني هيجان محبت و بركت و عزت آورد و بايد اجتماع فقري براي عبادت باشد و به ياد خدا و توجه قلبي مشغول باشند و اگر ماذوني بود نماز جماعت خوانده شود و مصافحه در جمعه فضيلتش افزون مي‌شود و خواندن كتب عرفا كه مطالب ديانت و معارف حقه تذكر و پند و اندرز داده شود مفيد و بر دانايي و بينايي مي افزايد و ضمنا در ديدار يكديگر از حال هم آگاه و حاجات مومنين برآورده مي شود و اندازه نشستن و توقف برحسب موقع و محل و حال فقرا متفاوت مي شود و البته اگر خواستند و توانستند تا صبح با هم باشند يا تا صبح بيدار هم باشند و زحمت بر كسي نبود پسنديده ترست و حضور غير برادران در مجالس عمومي‌ فقر مانعي ندارد اگرچه آنها غير صورت نبينند و بهره اي جز ديدن چشم و شنيدن گوش غالبا نبرند و مصافحه فقري با غير سلسله روا نيست .

 

روزه

 روزه براي تربيت نفس و خو دادن بر اطاعت و شكستن خواهش هاي نفس و كاهاندن قواي حيواني و صفاي روح و آگاهي از حال ضعفا و ديگر حكمت ها در ماه رمضان به شرايط و دستور معين در شريعت امر شده است و هر اندازه از تن بكاهند بر روان افزوده شود تندرستي كه وعده داده اند به روزه مشهود و كسالت به واسطه تغيير وضع خواب و بيداري و زياد خوري و تنبلي و ناپرهيزي و خواب بين الطلوعين و بيكاري مي شود انسان نبايد چنان گرفتار شكم و عورت گردد كه يكي دو ساعت مثلا غذاي او نتواند ديرتر شود و از آن هراس و ترس داشته باشد فقط وسوسه نفس ست و طپش او هنگام بندگي و فرمانبرداري كه بايد پشت پا به آن زد و بايد كوشيد كه در شب و روز روزه به ياد خدا بود و تمام اعضا و قوا را از مخالفت امر خدا و لذايذ دنيا نگاه داشت .

 

زكوه - خمس

 زكوه عايدات مالي براي مصارف عمومي ‌و خمس غنايم و عايدات كه براي وافدين و اقربا‌ي رسول صلي الله عليه و آله و امام و مستحقين آنها معين شده .

 

انفاق

 و ساير انفاقات واجبه و مستحبه براي كاهاندن بستگي دل ست به دنيا و توجه به مالكيت حقه حق تعالي و مراقبت عايدي « درآمد » و حساب خرج « هزينه » كه تا بتواند بسازد و خرج افزون از دخل نكند كه به وام گرفتار شود و بركت براي پرداخت آن وعده داده شده و دهنده كه روزي مي دهد مي تواند كمتر يا بيشتر نمايد يا از راهي كه گمان نمي رود ببخشد و حفظ كند يا ببرد مخصوصا در فطره كه اظهار بندگي و ياد داشت بيعت و نمايش فطرت ايمان ست تاكيد بيشتر شده است و انفاقات مستحبه از قبيل ضيافت و مساعدت مومنين و صدقات و اطعام و كسوه فقرا و ساختن آسايشگاه عمومي از قبيل پل سازي و حوض و حمام و مساجد و بيمارستان ها و آموزشگاه ها و مانند آن با توانايي و ميانه روي پسنديده خدا و خلق ست و موجب دوستي و حفظ و رفع گرفتاري و بليه است و اختصاص به دسته معين ندارد آسايش نوع بايد منظور باشد و هر چند ظاهر سازي بي حقيقت و تقيد بي نتيجه در آن كمتر باشد بهتر ست .

 

حج

 حج بر مسلمين هر كس بتواند چنانكه اگر برود به حج مكه و برگردد زندگاني او به هم نخورد واجب ست و تربيت و سياحت و افزوني هوش و تجربه و بركت و قدرداني نعمت بعد از آن مشهود مي شود .

 

جهاد

 جهاد بزرگ كه كوشش با نفس در بندگي خدا و رستگي از دنيا ست واجب ست بر مومنين كه بايد با اسلحه ذكر و فكر و كمك همت باطن پير جهاد با شيطان نمايند و كوشش ظاهري براي توسعه و حفظ اسلام و اسلاميت و جان و مال را در راه حق دادن و جهاد كوچك در صورت امر امام با دشمنان خارجي با اسلحه جنگيدن بر تمام مسلمين مگر اشخاصي كه معاف شده‌اند واجب ست و هكذا دفاع از مهاجم در هر زمان با امكان .

و آموختن آداب جنگ در هر زمان براي مسلمين عموما و مخصوصا شيعه كه انتظار ظهور امام و جهاد در ركاب آن بزرگوار دارند لازم ست .

 

امر به معروف و نهي از منكر

 امر به معروف و نهي از منكر دو پايه استوار و دو نگاهبان اسلام ا‌ند كه به عنوان آمريت وظيفه صاحبان امر ست يا كساني كه اتصال به آنها يافته و خود رفتار بر آن داشته و از آفات نفساني خلاصي يافته و در كنف حفظ خدايي قرار گرفته نيك و بد اشخاص را دانسته باشند و زمان را مقتضي ديده به اندازه اقتضا و پيشرفت امر و نهي نمايند و به عنوان نيكي خواستن براي برادران و دلالت بر خير و همراهي در نيكي و پرهيزگاري و پيشرفت و نگاهداري قانون الهي و جلوگيري از شيوع بدي و تنفر قلبي از بدي ها و تشويق و كمك در نيكي ها بطور مقتضي از وظايف تمام مسلمين ست با دانستن نيك و بد و مواقع آن و رفتار خود بر آن و البته بهترين امر و نهي به رفتار ست كه موثر ست غالبا .

 

مستحبات

 ساير احكام شريعتي و فرمان هاي خدايي كه در قرآن ذكر شده يا بزرگان كه مبين قرآن اند فرموده اند بايد تا بشود رفتار كرد و كوتاهي ننمود چون دوست مي پسندد كه آنچه پسنديده آنها بوده مستحب در فقه ناميده شده و تا بشود بايد بجا آورد كه غالبا آثار دنيوي هم بر آن مترتب ست .

 

طهارت

 و چون مومن دائم به ياد خدا و در حكم نمازگزار ست تا ممكن شود غسل و اگر نشد وضو و الا تيمم داشته باشد كه حفظ از شيطان و سلاح جهاد ست مخصوصا در زيارت مومنين و مجامع ديني و خواندن قرآن طهارت و بوي خوش خوب ست و بايد كوشيد كه باطن هم پاك شود .

 

نواهي

 و آنچه نهي از آن رسيده سالك را از خدا دور و دل را چركين و بسته به دنيا مي كند و بايد دوري كرد و لذت موهوم و فاني را براي دريافت خوشي هاي جاوداني ترك كرد و به كردار زشت كه پسند عقل نيست و خاطر بزرگان را مي رنجاند و مورد تنفر و بدنامي ‌و دشمني مردم هم مي گردد و غالبا آثار آن مي ماند نبايد خود را آلوده ساخت و در شريعت مقدسه اسلام معروف و منكر معين و راه جلوگيري دستور داده شده كه در كتب مسطور ست و مسلمين غالبا بايد دانسته باشند ذكر آنها به طول مي كشد و كتاب مفصلي مي شود و بعض گناهان كه حال توبه را هم غالبا مي برند و در نفس جا مي گيرند بزرگ و كبيره فرموده اند و در قرآن نهي سخت رسيده و بعضي صغيره محسوب مي شوند كه اصرار بر آنها نيز نفس را بالاخره جري و دل را تيره مي گرداند و در ضمن عبادات و معاملات و معاشرت ها نيز هست .

 

قمار

 مثلا قمار كه براندازنده خانواده ها و عادت دهنده به بيكاري و پريشان كننده فكر و دشمن كننده دوستان ست از منكرات ست و عاقل نبايد پيرامون آن بگردد .

 

مسكرات

 هكذا مسكرات كه عقل را كه امتياز انسان ست از حيوانات ديگر و منشا صفات و كردار نيك ست زايل مي كند و ترياك و

چرس و بنگ هم از مسكرات محسوب ست .

 

برادران من

تاهل

 فقر و درويشي علقه دل را از غير خدا بريدن و رو به عالم تجرد آوردن و تن با خلق و دل از آنها بر كنار داشتن ست و منافي تاهل و گرفتن زن نيست بلكه تاهل سنت اسلام و حفظ از بسياري از خطرات و آورنده روزي و در صورت اداي وظيفه و تحمل نا ملايم مربي سالك ست و تنهايي روا نيست مگر به ناچاري و نبايد در گرفتن زن ملاحظه دارايي و جمال نمود بلكه دانايي تحصيلي هم تنها مفيد نيست بايد ملاحظه نجابت ذاتي و ديانت و عفت و اخلاق و وقار كرد و ملاحظه نداشتن مرض مسري هم لازم ست و ملاحظه اولاد كه بقا‌ي نوع در آن ست و نتيجه ازدواج ست بايد داشت و حتي الامكان از تكلفات در اول و بعد هم در زندگاني بركنار بود كه غالبا اينگونه گرفتاري مانع ازدواج مي شود يا توليد زحمات و خرابي ها مي كند و در معاشرت با زن ها به محبت و گذشت و تربيت موافق دستور بزرگان رفتار شود كه خواهي نخواهي آنها هم به محبت به وظيفه خود آگاه و رفتار نمايند . و البته آنها هم از وظيفه خود نبايد تجاوز نمايند و چون منظور اصلي بقاي نسل ست در نزديكي زياده روي روا نيست كه مواد لازمه زندگاني بدن كم شود و در تندرستي رخنه افتد و موافق دستور بزرگان اولي ست و البته غذاي حلال خوردن و در آن حال به ياد خدا و با نيت امتثال بودن كه اولادي اگر پيدا شود نيك باشد لازم ست و چون توانايي عدالت بسيار نادر است زياده از يك زن جز زحمت بهره اي ندارد مگر در ناچاري و موارد ضروري .

 

طلاق

 و طلاق در نزد خدا و خلق ناپسند و بر حضرت رسول صلي الله عليه و آله مگر در ناچاري ناگوار ست و بردباري در ناگواري هاي زنان تا بشود گواراتر از طلاق ست .

 

اولاد

و مادران آداب لازمه اولاد داري و حفظ الصحه خود و فرزند را از اول حمل و ايام حمل و وضع حمل و شير دادن و ايام عادات خود و تربيت جسمي ‌و روحي فرزند بايد بدانند و حال و خلق پدر و مادر در وقت نزديكي در فرزند موثر ست بلكه وضعيت بدني و خيالات طرفين در شكل و روحيات و مزاج فرزند بلكه پسر يا دختر شدن موثر ست پس بايد مراقب باشند و اولاد تا هفت سال زير دست مادر ست و گفتار و كردار بلكه طرز غذا را به فرزند مي آموزد و آينده او بسته به نيكي و دانايي مادر ست و بعد بيشتر زير دست پدر و آموزگار ست .

 

تحصيل

 و پرورش تن و روان فرزند كه تحصيل هم از آن محسوب ست با پدر و مادر ست و خواندن و نوشتن را مي توان براي همگي لازم دانست مانند اينكه خواندن كتاب حتي كتب بيگانگان هم بعد از خواندن كتب خود و بينايي در دستورات بزرگان خود براي افزايش آگاهي براي همه خوب ست و آموختن عقايد و احكام لازمه به اندازه حاجت براي همه لازم ست، البته آموختن علوم مختلفه ديني يا دنيوي هر اندازه بيشتر بود با فراهم آمدن وسايل فضيلت و كمال ست .

 

كسب

 و بايد انسان كه بالطبع مدني آفريده شده و به يكديگر محتاج اند كمك به هم نمايند و هر كسي كاري انجام دهد كه پيكر بيهوده و بار بر جامعه نباشد و تكيه به خدا و استغنا داشته چشم داشت و طمع نداشته باشد كه چشم داشت و تكيه به ظاهر بزرگان هم بد است بايد از باطن آنها خواست .

و در كار كردن كه پسنديده خدا ست بايد كوشيد و تا توانست به آموختن هنر استاد خود تنها قناعت ننموده هميشه كنجكاوي براي آگاهي بر مجهولات كرده و هنر خود را ترقي داد و اگر چه دارا باشد كه از دارايي خود بتواند زندگاني كند بايد كمك جامعه نمايد ولو به رسيدگي و آباداني دارايي خود كه سرانجام آن آسايش مردم ست و از گدايي و دزدي كه دو نقطه مقابل كسب ست و در اسلام نهي سخت شده است دوري بايد كرد كه مبادا در كسب حلال او هم پيدا شود و از دستوراتي كه در شريعت براي معاملات رسيده تجاوز نكند كه مالك حقيقي تصرف آن را روا ندارد و در كسب خوشنودي خدا و كمك بندگان را بخواهد .

 

ربا

 و از ربا كه مخصوصا در قرآن مجيد تهديد سخت دارد و در حكم اعلان جنگ با خدا و رسول ست دوري گزيند و ربا غير مضاربه و غير بيع ست كه رواست .

 

كسب منهي

 و بعضي كسب ها كه نهي رسيده و در نزد مردم هم بدنما و ننگ ست مانند قصابي (۱) و شكار و احتكار بي بركتي آنه

پيدا ست .

 

تطفيف - انصاف

و كم دادن و بيش گرفتن در كيل و وزن بد است بلكه مومن در همه پندار و گفتار و كردار خود بايد كم نفروشد و بيش نخرد و آنچه به خود روا دارد به ديگران روا داشته باشد كه يك معني انصاف ست .

 و بايد از آنچه انساني را به بيكاري عادت دهد و بار گردن جامعه سازد تا چه رسد كه خانمان برانداز باشد پرهيز كند مانند عادت به مجالس خوشگذراني و شرب و قمار و مشاقي كيميا بازي و ترياك و حشيش و مانند آنها كه دستورات اسلام بر پايه كار و مردانگي و بندگي خدا گذارده شده و در هر كاري هم ميانه روي خوب ست كه تن فرسوده و روح خسته و مزاج ناتوان نگردد و بين شش ساعت و هشت ساعت در شبانه روز به تفاوت كار فكري و جوارحي و تفاوت هواي گرم و سرد و تفاوت كار و مزاج و محل بايد كار كرد مگر مورد لزوم .

و تنبلي هم بد و تباه ساختن حق جامعه است و تقيد به كسب و كار هم يكي از امتيازات سلسله عليه نعمت اللهيه بوده و هست كه در كوشش بحمد الله سرمشق بوده و هستند و در خرج هم بايد ميانه روي كرد كه در هر كار تندي و كندي ناپسند ست و چنانكه پيشتر هم اشاره شد نبايد خرج را تا بشود جلو انداخت بلكه آنچه را درآمد است مختصري پس انداز كرد و آنچه بماند بر زندگاني تقسيم كرد كه معني قناعت و سازش ست نه اينكه بتواند و بر خود سخت بگيرد و نبايد انسان در خرج نگاه به بالادست نمايد كه هميشه به رنج باشد بلكه به نادارتر از خود نگاه كند كه خوش باشد .

 

برادران من

شفقت

 تمام خلق دست ساخت و آثار حق اند از اين جهت بايد بر حسب عهد خدايي با همه شفقت و مهرباني كنيم و بكوشيم تا ديده دل باز شود و همه را آئينه ديدار يار ببينيم و در هر حال بايد بد احدي را نخواهيم .

و با نوع بشر خيرخواه و همراه باشيم كوچكان را مانند پدر و جوانان را برادر و پيران را فرزند باشيم و كمك در كار همه نماييم بطوري كه زيان آن به ديگري نرسد و البته مومن مقدم بر ديگران ست كه بايد به خدمت آنها بايستيم و بهتر دوست داريم و يگانه باشيم و مسلم بر اهل كتاب و آنها بر سايرين مقدم اند .

 

حسن خلق

 و در معاشرت بايد با روي گشاده و نرمي و مهرباني با همه رفتار نمود و تندخويي با هر كس باشد بد است و افسردگي آورد و خود را هم به زحمت اندازد و عمل را تباه سازد و فشار قبر كه ظهور فشار دل ست آورد و حسن معاشرت و گشاده رويي نتيجه نيك دهد .

 

احسان والدين

 و مخصوصا نسبت به والدين جسماني كه واسطه پيدايش تن خاكي بوده و از آغاز بسته شدن نطفه و هنگام حمل و شير و روزگار كودكي تا جواني چه رنج ها كشيده و چه گذشت ها از خود براي فرزند نموده اند و تا مادام كه زنده اند محبت آنها به فرزندان روز افزون ست بايد احسان و فرمانبرداري نمود كه خداوند بعد از بندگي خود امر به احسان آنها مي نمايد مخصوصا در پيري آنها كوتاهي نبايد ورزيد و پرستاري بايد كرد و حتي اگر برخلاف دين باشند فقط در امر دين نبايد پيروي كرد ولي معاشرت را بايد نيكو داشت و نسبت به خويشان ديگر هم به درجات آنها بايد مهربان بود و نگذاشت از هم بپاشند . و از هم جدا گردند بلكه پيوستگي را بايد محكم نمود .

 

صله رحم

كه صله رحم بر عمر و مال افزايد و بلا را رفع نمايد و قطع رحم عمر را كوتاه گرداند و افسردگي اندك را جلوگيري بايد كه سرايت نكند و بزرگ نگردد كه بين دو برادر اگر گله مندي اندكي هم بود اگر جلو نگيرند نزد فرزندان گفته شود در آنها ذاتي گردد و به دشمني كشد . و از طرفين بايد گذشت داشته اگر خود و خويشان را خواهند خودخواهي را كنار گذارند كه در معاشرت با هر كس بايد گذشت داشت و به ميل او نزديك شد و اگر نقص داشت بتدريج به نيكي برداشت نه آنكه او را به خواهش خود خواست كه هميشه بي دوست بماند .

 

فرق اسلام

 و نسبت به تمام فرق اسلام از شيعه و سني و غيره كه همه در تحت لواي يك كلمه و داراي يك دين و يك پيغمبر و يك كتاب و همه اهل يك قبله ايم بايد برادر اسلامي ‌بوده يگانگي ديني را منظور داشت و مومنين را در اخوت و برادران طريق را به خدمت برگزيد .

 

تجليل علما

 و مخصوصا در سلسله جليله علما كه مجازين روايت و مامورين تبليغ احكام اند و رشته عرفا كه مجازين درايت و مامورين اصلاح نفوس و تهذيب اخلاق و متوجه نمودن خلق به سوي خداي اند جنبه بستگي و نمايندگي را منظور و وجهه روحانيت را محترم شمرد و اين دو سلسله مانند دو دست يك شخص و دو شعبه يك اداره اند و با يكديگر يگانه بوده گفتگو و مخالفتي نداشته اند و القا‌ي مخالفت به جهات سياسي در اواخر صفويه نموده و نادانان طرفين را فريب دادند و همين عمل يكي از موجبات انقراض صفويه گرديد بعد هم در رفع اختلاف اقدام مهمي ‌نشد و بحمد الله بين دانايان طرفين اختلافي نيست و علما دانايي را از انبيا به وسايط گرفته و علم نمونه وارث نبوت ست و علما پيشوايان مسلمين و نمايندگان بزرگان اند در ذكر احكام و اگر يكي به خلاف وظيفه فرضا رفتار كرد روا نيست به عنوان يا شخص بد گفتن بلكه ملامت متوجه صفت و كردار زشت ست و توهين عنوان نسبت علم بد است .

 

سادات

بلكه خانواده رسول (ص) را كه نسبت جسماني دارند محترم بايد داشت و البته وظيفه آنهاست به استغنا و ديانت و بي طمعي احترام خودشان و آبروي ملت را نگاه دارند .

 

سلاسل فقر

با سلاسل فقر و منسوبان طريق هم به محبت و برادري ديني و قرب مسلكي رفتار و معاشرت به نيكي و تحبيب بايد شود و آگاهي و اطمينان به راه و رويه خود و ثبات بر آن مستلزم محبت با آنها ست كه نام محبوب از آنها شنيده شود نه مخالفت .

ولي در مصافحه به طريق خودتان چون علم به صحت اتصال بايد باشد با ديگران روا نيست و نبايد بدگويي به احدي كرد كه ستايش و نكوهش بر اخلاق و كردار ست بلكه : « و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا » را بايد منظور داشت و مخصوصا به بزرگ هيچ دسته بد نبايد گفت و در مقام رد مسلك ديگران نباشيد كه دشمني آورد و لجاجت افزايد .

 

سب و لعن

 و سب و لعن احدي روا نيست مگر آن را كه بطور صريح از بزرگان رسيده باشد و موجب اختلاف و نفاق و فساد گردد تبري بيزاري از شيطان و نفس و مظاهر آن و از كردار زشت بايد جست به دل و عمل و در پنهان نه آشكار و به زبان، چنانكه پناه بردن به خدا از شيطان بعد از تكبيره الاحرام پيش از بسم الله آهسته گفتن مستحب است و بسم الله بلند گفته مي شود و نام گذشتگان و رفتگان به نيكي ببريد و بد نگوييد كه بر حال وقت مردن آنها آگاه نيستيد مگر از بزرگان كه حاضر در آن هنگام اند رسيده باشد كه بد دانستن به فرمايش آنها رواست نه بد گفتن .

 

احترام محترمين

 و محترمين ظاهري را محترم بداريد و در هر مرتبه حفظ مراتب نموده اسباب تهييج حسد و عداوت نشويد و در سخن گفتن با هر كس بايد مطلب را به الفاظي كه طرف مانوس ست و به سليقه او گفت كه ناگوارش نباشد و از حق گريزان گردد كه انسان دشمن چيزي ست كه نداند و در پاسخ پرسش ها آنچه يقين بدانيد و در اثر گفتن مطمئن باشيد بگوييد و الا مراجعه به داناتران دهيد .

در باب مسلك خود مجادله نكنيد كه دل را تيره و غرض ها را آشكار گرداند . دعوت درويش بايد به كردار نيكو و اخلاق پسنديده و معاشرت خوش باشد نه به زبان اگر چه جوينده را كمك رساندن و فهماندن و رفع شبهه از شبهه دار نمودن لازم ا‌ست ولي براي غير دردمند گفتن دارو موثر نيست و بر تعصب بيافزايد .

 

انصاف در قول

 و تعصب و بي انصافي از هر كس و در هر جا باشد ناپسند ست كه حضرت مولي عليه السلام فرموده : « در سخن نگر نه در گوينده » . و كردار ناشايست مومنين بيشتر از هر چيز مردم را از حق دور مي نمايد با اينكه نبايد كردار اشخاص را بر نيكي و بدي مسلك دليل گيرند ولي انتظار عموم رفتار نيك ست و از اينكه فساد بر زمانه و محيط غالب باشد نبايد مايوس شده خود را تسليم نفس و كردار زشت نمود « لا يضركم من ضل اذا هتديتم » يك نفر زن فرعون در ميان فرعونيان ايمان خود را نگاه داشت شما خود را به اندازه اي كه بتوانيد حفظ كنيد كه امتياز شما معلوم شود و به بدي مردم كاري نداشته آنها را به واسطه كردار بد، بد نگوييد بلكه كار بد آنها را نخواهيد و اگر به مهرباني توانستيد از آن كار بازداريد و اگر به خود شما بد گفتند كه لازمه ناداني ست به سلامتي و نيكي جواب دهيد بلكه اگر بد كند به شخص شما تا مي‌توانيد به خدا واگذاريد بلكه عفو نماييد كه كارساز به فكر كار ست .

 

مواضع تهم

و در معاشرت با كساني كه ممكن ست به كردار زشت آنها مبتلا شويد يا مورد تهمت واقع گرديد دوري كنيد مانند مجالس ترياك و چرس و بنگ و امثال آن و از مجالست و معاشرت مساكين دوري نكنيد و ننگ ندانيد .

 

معاشرت نيكان

 و در معاشرت با اهل حق و بندگان خدا در راه خدا از ملامت باك نداريد و نهراسيد و با همه كس به مهرباني و اطمينان رفتار ولي چنان احتياط از نزديكترين دوستي بايد نمود كه اگر بالاتر دشمن شود بهانه نداشته و ايرادي نتواند بگيرد .

 

حفظ راز

 و راز خود را به احدي تا بشود نبايد آشكار كرد و راز مردم را هم بايد نگاهدار بود و سپرده او را تباه نساخت و سعايت اشخاص را نبايد شنيد و باور كرده و ترتيب اثر داد كه اغراض فراوان و رنگارنگ ست ولي احتياط را هم نبايد از دست داد مومن بايد با همه مردم به امانت و راستي و درستي رفتار و جان و مال و آبرو و ناموس همه كس را حفظ نمايد .

 

اطاعت قوانين

 قوانين مملكتي را محترم دانسته مطيع بايد بود و تا بتوانيد از وظيفه شخصي خود تجاوز ننماييد بلكه به كار خود پرداخته در سياست دخالت نكنيد كه مبادا آلت دست و بهانه اجراي مقاصد ديگران گرديد و در كار ديگران دخالت ننماييد .

 

حق الناس و اداي قرض

 و در معامله و محاسبه با مردم بايد خوش حساب و درست قول بود كه درست حساب شريك دارايي مردم ست و بايد وامي ‌كه گرفتيم در اولين هنگام توانايي پرداخت و نگذاشت كه به مطالبه برسد كه غالبا بي پروايي در مهرباني را به روي خود و ديگران مي بندد و بيشتر ربا را معمول نموده است و فرضا محكمه بر تبرئه حكمي كرد كه نزد خود و خدا خود را مقروض مي دانيد بايد بپردازيد كه حق مردم سخت تر از حق خدا ست كه حق خدا اگر چه سختگيري شده و بر دادن نويد بركت داده اند ولي به بازگشت و استغفار مي گذرد و مي بخشد ولي حق مردم تا خودش نگذرد مشكل ست و از كسي كه طلب داريد و نتواند بدهد بايد مهلت داد اگر گذشت ميسر نيست بلكه كاري شود كه بتواند نان خورد و وام هم بگذارد بهتر ست .

 

زيردست

 و نسبت به زيردستان بايد ترحم نمود و تربيت و تعليم هم با مهرباني و نرمي ‌كرد . هرچه را از بالادست انتظار داريم با زيردست بايد معمول داريم .

 

همسايه

 با همسايه منزل و ملك هر كس باشد به ملاحظه رفتار بايد كرد تا چه رسد به شريك .

 

غريب

 نسبت به غريب مخصوصا كه آشنا نداشته باشد مهرباني بايد كرد و مانوس نمود ...

 

يتيم

 ... با يتيم كه بي پرستار ست پرستاري و دلجويي بايد كرد و قهر ننمود ...

 

... با جاهل كه قدر عالم و علم را ندانسته و لذت محبت را نچشيده نبايد سختي كرد بلكه به نرمي ‌بايد او را فهماند و رساند . با بيوه زناني كه كس و كار ندارند و عزيزاني كه خوار شده اند و وام داري كه بدون كوتاهي زيان برده و از طلبكار شرمساري دارد بايد رعايت و ترحم نمود . برآوردن حاجات مسلمانان و عيادت بيماران و همراهي مسكينان و تشييع جنازه آنان و زيارت گورستان و دلجويي آسيب ديدگان و دستگيري افتادگان و درماندگان از لوازم ايمان ست .

 

اصلاح

 افساد بين دو نفر روا نيست مگر در موردي كه صلاح ديانت در آن و امر به آن رسيده باشد و بايد در نقل قول ديگران هم مواظب بود كه تفتيني در ضمن آن نشود .

 

آزار مسلم

 عيبجويي و آزار مسلمين از شخص مسلم كه بايد مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند خطا و استهزا و شماتت و فحش و سخن چيني و كتمان حق با ايمان ناروا ست و مومن بايد از عيب خود به ديگري نپردازد .

 

روش زندگاني

 

برادران من

مشورت

 مومن در امور خود و ديگران بايد پايان بين باشد و پيرامون كار را بسنجد و با داناتر از خود مشورت نمايد و بعد از مشورت صلاح دين و دنيا را برگزيند و رفتار كند كه مشورت از لغزش نگاهدارد .

 

استخاره

و اگر در كاري مردد ماند و به كنگاش ترديد برنخواست استخاره نمايد و نيك و بد كار خود را از خدا بخواهد آنچه پاسخ آيد خير او باشد و توكل بر خدا و واگذار به پيش آمد هم يك نوع استخاره است كه هرچه صلاح ست پيش آيد .

 

تطير

 و به جزئيات وساوس نفس از كار نبايد بازماند كه تطير [ به فتح تاء و طاء، به ضم و تشديد ياء ] و فال بد زدن نهي رسيده است و خيال را نبايد به چيزي كه اثر طبيعي آن معلوم نيست و از بزرگي هم نرسيده پابند و مشوش ساخت كه حتي به زبان آوردن نهي رسيده و نفس را مضطرب سازد و اگر چنين خيالي پيش آيد به استغفار پردازد و پناه به خدا برد و صدقه به مستحقي رساند رفع شود .

 

تفال

 و فال نيك زدن خوب ست كه اميد را قوي و همت را راسخ و دل را آرام گرداند .

 

موهومات

 و چون انسان از اول تولد تا آخر زندگي تحت تاثير واهمه است و يك آن از صورت تراشي واهمه آسوده نيست و آباداني گيتي به توسط واهمه است نمي‌تواند بالكل گريزان باشد و از موهومي ‌كه گريخت در موهوم ديگر افتد ليكن بسياري از موهومات راه و روزنه به حقيقتي ‌ست و بايد در آغاز پيدايش و انجام آن دقت كرد و بعضي از آن كه از بزرگان رسيده بايد مقصود را دريافت و مراقب بود چرا كه روح قوي نماينده الهي در آن امر اثر بخشيده و بعضي كه موافق با آثار آشكار و يا پنهان طبيعي يا داراي اثر روحي بود و يا خيالي ست كه موثر در تربيت يا سودمند در آسايش مردم ست يا بدون آن توده مردم در وظيفه انسانيت يا ديانت خود كوتاهي مي نمايند نبايد موهوم صرف گفت بلكه به تفاوت مراتب بايد حقايق ناميد و آنچه غير اين ست اگرچه آثاري از آن به تصادف يا از توجه نفوس به آن پيدا شود بايد موهوم نام گذاشت پس آنچه فرمايش بزرگان دين ست فرمايش آنها را كه اثر خارجي بخشيده بايد تعظيم نمود و بسياري از موهومات يا مثل ها هست كه دستور اخلاقي و نتيجه تربيتي در آن منظور بوده است بايد پي به آن برد و آن را ترويج كرد و موهوماتي كه در ميان عامه است در هر دسته و هر ده و هر شهري مي گويند تا توجه به آن هست نبايد در انظار بي اعتنايي نمود بلكه از توجه نفوس به آن اثري پيدا مي شود پس اذهان را بايد منصرف و بيدار كرد .

 

عجله

 و نبايد در كارهاي دنيوي كه فوتي نيست شتاب پيش از وقت كرد مخصوصا در انتقام و مواخذه سنگيني و تاخير بهتر ست كه به پشيماني نكشد يا آنكه وسايل هركار را پيشتر بايد آماده ساخت كه در موقع به زحمت و عجله نيفتد كه عجله پيش از وقت روا نيست و تهيه مقدمات در وقت روا نيست و تاخير آفات دارد .

 

تاني

 و تنبلي و تكاهل هم كه موقع بگذرد بد است و در كارهاي ديني و يا فوتي شتاب پسند ست و ميانه روي كه در هر كار مطلوب ست موقع شناسي ست و بايد آن را پيشه خود ساخت .

 

اكل و شرب

 در خوردن و آشاميدن از حلال و با ياد خدا هم زياده روي نكند كه مريض شود .

 

وقاع

 در مقاربت با حلال تجاوز از حد ننمايد كه مزاج را ضعيف سازد .

 

خواب

و هكذا خواب كه ناچاري ست از حد اعتدال نگذرد و از ثلث شبانه روز بيشتر نخوابد و از ربع كمتر نشود و به ياد خدا بخوابد و فوري روي غذا و به پشت نخوابد .

 

لباس

 و در لباس اسراف نكند و سخت هم بر خود نگيرد و به لباس مخصوص مقيد نباشد حتي در اندازه لباس ميانه روي داشته باشد و يكي از امتيازات فقراي سلسله نعمه اللهيه همين مقيد نبودن به لباس خاص ست ولي درست پوشيدن لباس و پاكيزه داشتن لازم ست .

 

نظافت

 و نظافت در هر امري خوب ست و در اسلام ترغيب شده و مخصوصا امر به وضو روزي چند مرتبه و غسل كه شستن تمام بدن ست به وجوب در مواقع معينه و به استحباب در ايام اجتماع مانند جمعه ها و جشن ها و زيارت فرموده اند براي نظافت و براي تيره نشدن روح و متنفر نشدن مومنين و همنشينان حتي بوي خوش داشتن را پسنديده اند و ستردن بعضي موها و حفظ و پاكيزه نگاهداشتن ساير موها كه اسباب تنفر نشود رسيده و كوتاه كردن لباس و رفتن حمام و گرفتن ناخن و اصلاح محاسن و جاروب كردن و گرفتن تار عنكبوت امر شده است .

 

سفر

 و مسافرت مخصوصا براي مردان سودمند ست و مسافرت ها در اين زمانه به واسطه امنيت و خوبي راه ها و وسائل آسان شده بايد مراقب شد كه بر ظاهر گردش اكتفا نشود كه مسافرت آفاق و انفس و ديدن كشورها و مردمان و مردان نامي ‌براي مومن افزوني دانايي و تربيت و تجربه آورد و وسايل كسب و آبادي و تفريح و آداب‌ داني و مردم شناسي را فراهم سازد پس در صورتي كه ترتيب زندگاني به هم نخورد گردش ممدوح ‌ست .

 

وصيت

 و فرموده‌اند در اول قصد سفر به ياد سفر مرگ هم بيفتد و وصيت كند و وصيتنامه بنويسد و نوشتن وصيت در هر حال بسيار خوب و مختص به سفر يا مرض نيست و با ميمنت ست و چون مومن بايد مرگ را درنظر دارد كارهاي دنيوي خود را هم بايد مرتب داشته باشد .

 

لغو

 و مومن از گفتار و كردار لغو و بيهوده بايد روگردان باشد و خوشنودي خدا را در كردار خود بخواهد و خود و عمر و قواي خود را كه سپرده هاي خداي اند تباه نسازد و به بازيچه مشغول نشود .

 

مزاح

 و شوخي بيجا و زياد هم لغو ست و مخصوصا با كسان تندخو و آنهايي كه مايل به شوخي نيستند ناروا و خنده زياد و بلند و بيجا مخصوصا در حضور محترمين بد نماست .

 

معاشرت و جلوس

 در معاشرت و نشستن مجالس هم نبايد مقيد به جاي معين بود و هرجا بود نشست و رعايت احترام سايرين داشت كه تقيد پايين نشستن هم مانند تقيد بالا نشستن ست و پايين و بالا موهوم صرف ست و در رفت و آمد و ديد و بازديد بدون لزوم نبايد مقيد شد بلكه منظور ملاقات و دوستي بايد باشد .

 

شهادت

 مومن بايد راستگو و راست كردار باشد، شهادت دروغ ندهد و راست را كتمان نكند اگرچه به زيان خود و پدر و مادر و خويشان باشد، مگر سود ايمان مومن و خوشنودي او و اصلاح در آن منظور باشد .

 

قسم

 و قسم گرچه راست باشد ياد نكند كه نام دوست را براي دنيا بخواهد بر زبان راند و دين را آلت دنيا نسازد كه براي عبادات هم مزد گرفتن روا نيست تا چه رسد به قسم لغو و چه رسد به قسم بر دروغ .

 

خلاصه صفات مومنين

خلاصه

 در خاتمه براي ازدياد توجه خواننده صفات و اخلاق مومن واقعي را كه ناياب تر از كبريت احمر ست و از فرمايشات خدا و رسول و حضرت مولي الموالي و ساير موالي عليهم السلام ‌ست به جاي خلاصه آنچه تا اينجا نوشته شد مي‌نويسم كه در اين مورد تكرار هم مطلوب و براي تاكيد و تذكر ست :

مومن خدا خواه و خداجو ست، نيت خالص، و دل خاشع، و تن خاضع دارد . پايش از راه بيرون نرود، و بر راه نلغزد . دوستي اش بي آلايش و كردارش بي غش باشد . به خود پرداخته، به ديگران نپردازد، و از خود برخود ترسان و ديگران از او در امان باشند . نگاهش به معرفت، بهره اش عبرت، خاموشي او حكمت، گفتارش حقيقت ست . دانايي را با بردباري، و خرد با پايداري، و گذشت با توانايي، و شجاعت با نرمي ‌و مهرباني دارد . و هنگام نيكي كردن شادان، و از بدي پشيمان، و بر خود ترسان باشد . پايان كار را بسنجد و در سختي ها پافشاري كند، و در هر حال و هر كار ياري از صبر و صلوه جويد، و آماده و مهياي مرگ باشد، و ساز و برگ آن را فراهم سازد .

سرمايه عمر را بيهوده نگذراند و درنيكي صرف نمايد و سفارش به نيكي نمايد .

حيايش بر شهوت چيره باشد، و گذشتش بر خشم، و دوستي بر كينه، و قناعت بر آز، جامه مانند مردم پوشد، در ميان آنها زندگاني كند، و دل به آنها نبندد و در كار بندگي شتاب كند، و كار امروز به فردا نياندازد، و در دنيا ميانه روي كند، و از معصيت خود را نگاه دارد، زيانش به كسي نرسد، به بدكننده بر خود نيكي كند، و با آن كس كه از او بگسلد بپيوندد و محروم كننده را ببخشد، سوال از كسي نكند (۱)، و درخواست ديگران را رد نكند، روي نياز جز به بي نياز نبرد، و نياز نيازمندان را برآورد، انصاف نخواهد و انصاف دهد، خود را از لغزش نگاه دارد و هميشه مقصر شمارد، و از لغزش ديگران درگذرد، دشمن ستمگري و يار ستم كشيدگان باشد .

از سردي مردم دلگير نگردد، تجسس عيوب نكند، و عذر پذيرد - و عيب پوشد، از چاپلوسي مردم شاد نگردد، از بدگويي اندوه به خود راه ندهد . با مومنين يكدل باشد - و در شادي آنها شاد و به گرفتاري آنها اندوهناك گردد - اگر تواند به همراهي چاره انديشد و دل آنها را خوش سازد . و اگر نتواند از خدا درخواست چاره نمايد . - براي آنها خواهد آنچه براي خود خواهد و بر آنها پسندد آنچه بر خود پسندد، از مومن قهر نكند - و پند در پنهان دهد، و نيكي آنها در آشكار و پنهان خواهد .

به روي آوردن دنيا خوشنود نگردد و از رفتن آن اندوهگين نشود . همت بلند دارد، به عادات بد خو نكند . لغزش را تكرار نكند، تا نپرسند نگويد و چون گويد كم و سنجيده گويد، كردارش گواه گفتارش باشد، از تدبير زندگاني فروگذار نكند، از فريب و دورويي و دروغ بر كنار باشد، و خود را بزرگ نشمارد و ديگران را پست نبيند، كسي را سرزنش نكند - و با مردم نستيزد، و با زنان كم نشيند ولي به آنها مهربان باشد و دلشان خوش دارد، دل همسايه را بدست آرد، صدا را بلند نكند، سخن چيني نزد كسان ننمايد در اصلاح كوشد، در حكم از درستي نگذرد، ستم روا ندارد، در خنده پرده حيا ندرد، دركارها شتاب نكند نام مردم به بدي نبرد ، حفظ الغيب همه نمايد، ‌دشنام ندهد، دوست دانا گزيند و از يار بد بپرهيزد، ياور ستم زدگان و يار آوارگان و ناتوانان باشد، با درويشان نشيند و خوشنودي مردم را بر خوشنودي خدا نگزيند، و به مال و جان و اندام در همراهي كوتاهي نكند، او را كه خواندند بپذيرد، بر دوستان به ديدار سلام كند، در كار مشورت نمايد، در مشورت خيانت نكند، رشوت نگيرد، گرچه حق الزحمه و حق الجعاله كه ناروا نيست ستاند و اگرچه دقت در اين مضامين با سنجيدن خود و كردارمان نااميدي آورد ولي كرم خدا بي پايان و فضلش فراوان ست، نبايد دست از طلب داشت و آنچه به تمام نتوان دريافت همه اش را نتوان گذاشت :

« گرچه وصالش نه بكوشش دهند / در طلبش آنچه تواني بكوش »

بايد كوشيد و اين صفات را ميزان ساخته كردار را بر آن سنجيد و خود را گناهكار و تبه روزگار ديده با نياز از درگاه بي نياز پوزش خواست :

« بنده همان به كه ز تقصير خويش / عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداونديش / كس نتواند كه بجا آورد »

اميد كه به همه دوستان حال بندگي و نيازمندي بخشد و آنچه پسند مولي است موفق دارد .

خاتمه

 هرچند كوشيدم كه نامه مختصر گردد خامه تندي كرده و نامه به درازي كشيد، از دوستان پوزش مي‌خواهم .

والسلام علي من اتبع الهدي

به تاريخ عيد اضحي سال هزار و سيصد و پنجاه و هفت قمري هجري مطابق يازده بهمن ماه يكهزار و سيصد و هفده شمسي

 

 

مزار سلطاني بيدخت گناباد

مزار سلطاني بيدخت گناباد

(خراسان ايران)